close
تبلیغات در اینترنت
قرآن کریم و نظام چند معنایی (1)
loading...

تبادل دانش

  قرآن کريم و نظام چند معنايي (1) سيد محمد علي ايازي چکيده ترديدي نيست که فهم قرآن کريم بر مبناي واژگان است ،اما اين پرسش مطرح است که مدار فهم بر کدام معناي واژگان است ،معاني که مردم عصر نزول فهميده اند و در آثار تفسيري از صحابه و تابعين نقل شده ،يامعاني که در ظرفيت اين الفاظ…

بهاره مظاهری بازدید : 121 07 / 02 / 1395 نظرات ()

 

قرآن کريم و نظام چند معنايي (1)

سيد محمد علي ايازي

چکيده

ترديدي نيست که فهم قرآن کريم بر مبناي واژگان است ،اما اين پرسش مطرح است که مدار فهم بر کدام معناي واژگان است ،معاني که مردم عصر نزول فهميده اند و در آثار تفسيري از صحابه و تابعين نقل شده ،يامعاني که در ظرفيت اين الفاظ قرار دارد ،هر چند در آن عصر مفهوم نبوده باشد ،در اين باره دو نظريه در برابر هم نشسته ،کساني که با تفسير هاي فلسفي ،عرفاني ،علمي و اجتماعي مخالفت کرده اند، گفته اند ،اين معاني را سلف صالح نمي فهميده و در عرف زمان نزول رايج نبوده است. وکساني گفته اند، مدارفهم تنهامردم عصرنزول نيست وقرآن داراي نظام چندمعنايي است. برخي ازمعاني راآن عصر مي فهميده اندوبرخي رامردم ديگرزمانها واين معاني هيچگاه تمام شدني نيست. در اين مقاله سعي شده است ادله و مباني هر يک از طرفين برشمرده شود و در آغازبه سير انديشه چندمعنايي و دسته بندي موافقان ومخالفان و عوامل مخالفت و موافقت اشاره شود و ادله هر يک در بوته نقد و بررسي قرار گيرد و تفاوت ميان توسعه در معني و تحول آن شرح داده شودو پس از بيان ضرورت توسعه ،دلايل و شواهد و قواعد استنباط معني در توسعه تبيين و توضيح داده شود واگر در جاهايي افراط و تفريط شده ،به آن اشاره گردد. 

 کليد واژه:  شمول معنايي، توسعه معني، تحول در معني، معني شناسي، زبان شناسي، قواعد تفسير، بافت کلام ، چندمعنايي، روح معنا، حداکثرمعنا.

مقدمه

شکي نيست که جانمايه تدبر و فهم قرآن کريم بر مبناي الفاظ است و هر تفسيري بايد متکي بر شرح معاني همين الفاظ و روابط معنايي آن باشد،از اين رو قرآن براي کساني قابل فهم واستناد است که با واژگان قرآن آشنايي داشته باشند و اساس استنباط را بر روابط معنايي آن قرار دهند. اما اين پرسش مطرح است که مدار فهم معاني ،کدام معاني است ،معاني که در زمان نزول رايج و متداول بوده و بروز و ظهور آنان در استعمالات کلمات  عرب در نظم ونثر ديده شده يا مي تواند اعم از آن باشد؟

 مشهور در ميان مفسران و شارحان کلام وحي  ،آن است که بايد هنگام فهم قرآن ،معاني واژه ها را براساس آنچه در عصر نزول استعمال شده مبنا قرار داد و بيشتر از آن پيش نرفت.  اما کسان ديگري گفته اند، اگر واژه  هيچ نوع ظرفيت توسعه معني را ندارد و شمول کلام ظرفيت اين چند معنايي به خود نمي گيرد، محدود در همان چيزي مي شود که مخاطبان عصر نزول فهميده اند و برداشت هابه حساب تغيير در معني تلقي مي گردد.  اما اگر واژه در ساختار استعمالش چنين ظرفيتي دارد و توسعه معنا را به لحاظ مفهوم يا مصداق  مي توان به حساب شمول معنايي نظام چندمعنايي قرآن  گرفت. پس دليلي ندارد که فهم معاني محدود به فهم مخاطبان عصر نزول به ويژه صحابه و تابعين شود و سلف صالح مبناي فهم قرآن قرار گيرد، مي توان معني را بر مبناي ظرفيت البته درصورتي که اين پذيري چندمعنايي قرار داد که شواهد کلامي و قرائن و بافت کلام با آن مساعدت مي کند.

  

سير انديشه نظام چندمعنايي توسعه معني در ميان دانشمندان اسلامي

بي گمان چندمعنايي بودن کلام الهي ازآغازنزول قرآن مطرح بوده است .اماازهنگامي تبديل به نظريه شد که تفسيرهاي گوناگوني ازمتن انجام گرفت . جريان هايي حضور خود را درعالم تفسير نشان دادند.گرايش هاي عرفاني وفلسفي بيش ازهمه درآغاز ثأثيرگذاربودند.اين دو نظريه براي خود مباني دارد و پي آمد هايي در چگونگي تفسير به وجود مي آورد و پس از رشد تفسيرعلمي مرکز ثقل موافقت ها و مخالفت ها شده، هر چند که پيش از اين در تفسيرهاي فلسفي و عرفاني همين سخن مطرح بوده و بدون اينکه به مباني آرا اشاره گردد، تفسير هاي فلاسفه و عرفا از سوي گروه نخست به اين دليل که اين معاني در عصر نزول مفهوم نبوده، به حساب تأويلات غير مستندگذاشته شده است.

 به هرحال اين دو نظريه براي خود مباني دارد و پي آمد هايي در چگونگي تفسير به وجود مي آورد و مسئله اصلي موافقان و مخالفان بر تابيدن و نتابيدن واژگان قرآن بر معاني جديد بوده که صاحبان دانش هاي مختلف نظرات خود را به قرآن منتسب مي کرده اند و يافته هاي خود را به حساب قرآن مي گذاشتند. دانشمندان اسلامي در حوزه هاي مختلف به مفاهيمي اشاره مي کرده اند که يا در قالب توسعه معني يا از باب تطبيق موضوعي بر معني معنا بوده است.

 اختلاف در باب تأويل از همين اصل سرچشمه مي گيرد.کساني مي گفته اند: اين تأويلات عقلي، فلسفي، عرفاني و علمي به چه حسابي است.اين سخنان ازمتن برنمي آيد و درست نيست وحتي کساني اصل تأويل بردن را جايز نمي شمرده اند و آن را به حساب معناي باطني که ناشي از رمزگرايي است مي گذاشته اند.

 

موافقان و مخالفان توسعه معني

هر چند موافقان و يا مخالفان توسعه معني را نمي توان بر منوال واحدي دسته بندي کرد، اما در موافقت يا مخالفت آنان عوامل گوناگوني مؤثر بوده و زيرساخت انديشه آنان را مکتب هاي گوناگوني تشکيل داده که بر اساس آن گرايش با توسعه معاني يک مفسر و يا گرايش تفسيري خاص مخالفت کرده اند وهمين زير ساخت مي تواند معيار تقسيم بندي قرار گيرد.

 

الف: موافقان گاه به دليل تطبيق و توفيق ميان آرا ي مذهبي وکلامي به گسترش معني روي آورده و به استناد معنايي که احتمالا واژه ظرفيت  پذيرش آن را داشته و يا مصداقي از معني شده، توسعه معني را پذيرفته اند، در حالي که چه بسا علائق و وابستگي هاي علمي، انگيزه توجه آن ها به توسعه معني شده است.

به عنوان نمونه غزالي,  فخر رازي,  ابن رشد اندلسي  همگي از موافقان توسعه معني هستند، اما هر کدام به دليلي، يکي به خاطر تفسير هاي اخلاقي  و ديگري تفسير هاي کلامي و سومي به خاطر تفسير هاي فلسفي و ابن جني و زجاج و ابو حيان اندلسي براي کشف قواعد عربي و ابن عربي صاحب فصوص و فتوحات براي طرح نکات عرفاني.

 و در برابر کساني مانند ابن العربي  و شاطبي  با توسعه دادن معاني قرآن فراتر از فهم صحابه مخالفت کرده اند. مثلا ابن العربي در کتاب العواصم الي انکار التوفيق بين العلوم الفلسفيه و المعاني القرآنيه، به خاطر نارضايتي از تفسيرهاي فلسفي و شاطبي به خاطر انکار تفسيرهاي علمي با توسعه معنا مخالفت کرده اند .

 

ب:در برابر مفسرين جديد با توسعه معنا موافقت نشان داده، چون از اين راه يا به  اثبات اعجاز علمي روي آورده و در توفيق  ميان علم و دين راحت تر مي توانسته اند سخن بگويند و يا تفسيرهاي اجتماعي در ارائه راه حل دين در پاسخگويي به نيازهاي زمان و دفع شبهات مخالفان در حوزه مسائل حقوق و اجتماع پرداخته (مانند منزلت زن ، حقوق بشر، عدالت اجتماعي،آزادي) و در اين راه گام هاي اساسي برداشته اند .

 بنابراين، مبناي تقسيم بندي را مي توان در دو نکته مهم اعتراض مخالفان و ضرورت توسعه موافقان خلاصه کرد، يکي انجماد برمبناي ظاهري کلام و اعتراض بر افراط گري در طرح معاني جديد را مطرح مي کند و ديگري، تطبيق انديشه هاي علمي ، فلسفي،کلامي بر آيات قرآن و پاسخگويي به تحولات جوامع .

 

جريان هاي موافق و مخالف

از نگاهي ديگر جريان هايي که به موافقت يا مخالفت  برخاسته، به چند گروه موضوعي تقسيم مي شوند؛ که در بستر دانشهاي متفاوت به توسعه معنا پرداخته اند.

 1- جريان کلاميان به ويژه معتزله که هم تفسيرهاي  موسعي از معاني ارائه داده و معتقد بوده اندکه اين واژه ها منحصر در آن معاني معهود عهد صحابه نبوده، يا دست کم محدود به فهم صحابه نبوده واز آنجا که نسبتي ميان عقل و دين قائل بوده،کلمات را به معاني برمي گرداندندکه بر خلاف عقل نباشد و از نص گرايي به عقل گرايي و از تکيه بر قواعد عقلي حتي به تأويل روي آورده و از ظاهر آن ها عدول کردند تا نشان دهند ،  مثلا اگر در قرآن عرش به کار رفته ، عرش نمي تواند در حق خداوند به معناي جسماني آن، -يعني تخت نشستن - باشد و فراتر از آن معاني ظاهري است.

 2- جريان عرفا و صوفيه است.اين جريان نيز کوشيدند که آيات قرآني را مطابق انديشه خود تفسير کنند و نظريات خود را ازآيات و احاديث بيرون آورند و حتي اگر در آيه چنان  مفهومي نبود،تلاش کردند آن را بگونه اي تأويل کنند که متناسب آن مفهوم باشد .

تفسيرهاي آنان به آن معني که در وهله نخست به گوش مي رسيد، به ذهن نمي رسيد، اما بر اثر توضيح و توجه به اين اصل که قرآن با بيان اين الفاظ در مقام اشاره بوده (از اين رو تفسير اشاري نامگذاري شد.) معاني را استخراج مي کردندو قائل به  نوعي توسعه در معنا بودند فصوص الحکم ابن عربي و تفسير او بر آيات در فتوحات مکيه نمونه اي از اين جريان است.

 شکل قابل قبول تري از اين جريان هم وجود دارد که به نکات عرفاني در تفسير آيات مي پردازد.به عنوان نمونه در سوره کهف داستان موسي با آن مرد صالح مطالبي آمده که مفسران سنتي به گونه اي تفسير کرده، اما عرفا و صوفيه نکات ديگري از تعليمات را بيرون آورده و گفته اند ،آنچه در سراپرده ي اين داستان آمده، راز و رمز و اشاره هايي است که با نگاه سطحي و ظاهري نمي توان به آن دست يافت. (ايازي، تفسير قرآن مجيد بر گرفته از آثار). از اين رو، اين واژگان رابايد در خدمت آن معاني گرفت.

 البته تصوف، بيشتر به بخش هاي عملي مي انديشيد و از آيات قرآن آن دسته از مطالب راکه به اين جهت رهنمود مي داد بيرون مي کشيد.در حالي که عارفان به توصيف هاي نظري درتوصيف جهان هستي و مرکزيت آن، يعني انديشه وحدت وجود.

طبعاً معاني آيات قرآن را بگونه اي توسعه مي دادند که بتواند مبين آن دسته از مسائل عرفان نظري باشد و حتي به شدت با تأويل آيات، چنان به فراخي واژه ها در معاني جديد قرار مي دادند که از حالت تفسير خارج مي شد و شکل تطبيق پيدا مي کرد.

البته تاکيد مي کردند که معاني که ما پيشنهاد مي دهيم به اين گونه نيست که وراي آن، معاني ديگر موجود نيست، بلکه برعکس مي گفتند معناي ظاهري پيش از هر چيزي به ذهن خطور مي کند، ولي معاني باطني و لايه هاي ديگري از معني در آيات نهفته است که هر کسي نمي تواند به آن برسد  و استنباط کند و مقدمات و شرايط و مقاماتي خاص طلب کند.(ر.ک: همان )

 3- جريان باطنيه، جريان ديگري از مفسران عالم بودند، که در حقيقت به توسع معني روي آوردند ه و استخراج مقاصد قرآن را بر پايه رمز و رازگويي و نشان گذاري هاي غير زباني قرار دادند و بدون آن که به ظاهر الفاظ و پيوند ميان معني و لفظ تکيه کنند، تعليمات اعتقادي خود را به قرآن منتسب کرده و آن کلمات را بر پايه توسع معاني ،بلکه نشانه گذاري از معاني از سنخ ديگر دانسته و به عنوان تفسير بطني ارائه دادند.آنان را عقيده بر آن بوده که ظاهر به منزله ي پوست و باطن به منزله مغز کلام است و چون پوست بر اثر نگهداري مغز آفريده شده، بايد در اصل به مغز راه يافت.

 ابو حاتم رازي  مولف کتاب الاصلاح الاصلاح،که يکي ازهمين باطنيان مفسر است، وي در اين کتاب بارها تأکيد کرده که هيچ باطني بدون ظاهر نمي تواند تحقق يابد، با اين وجود، باطن جايگاه و مرتبت  عظيمي داردکه بدون آن دين جايگاهي ندارد.

در نظام اعتقادي باطنيه که اسماعيليه با همه جريان ها و گروه هاي آن را تشکيل مي دهد، معاني لفظي و ظاهري دستخوش تغييراتي مي شود ولي معاني باطني که متضمن حقايق است همواره بدون تغيير و پايدار مي ماند.(دفتري، فرهاد،اسماعيليه )

 تفاوت اين جريان با جريان عرفا و صوفيه آن است که آنان معاني تاويلي را در اتصال و پيوند با معاني ظاهري مي دانستند که از طريق اشاره و توسعه آن معاني نشان داده مي شود،اما جريان باطنيه ،توسعه در معاني را به لحاظ نشانه شناسي هاي غير زباني مي دانند ويعني اين الفاظ را افزون بر معاني ظاهري، نماينده معاني مي دانند که از ظاهر به آن راه نمي يابد،و ونشانه زباني نيست، بلکه با نشانه اي غير زباني ورمزي به دست مي آيد.

 4- فلاسفه ي قديم (مشاء و اشراق)و جديد (حکمت متعاليه و متعاليه ي جديد.). چند جريان ديگري از مفسران اسلامي  هستند که به توسع در معاني روي آورده و خود را متمايز از تفسير هاي گروه هاي پيشين کرده اند.

اين گروه با توسعه در معاني قرآن، روشي کاملا مستدل برگزيده و هر جا که معاني بر خلاف معاني ظاهري تفسير کرده، سعي کرده مخاطبان خود را قانع سازند که اين معاني، مورد نظر صاحب وحي بوده است.

 الف: نخستين گروه از اين جريان را مي توان در تفسير هاي قرآني اخوان الصفا  و درکتاب رسائل آنان مشاهده کرد. هر چند جنبه استنادي و احيانا تحليلي اين آثار از جنبه ي استدلالي و منطقي آنان بيشتر و پر مايه تر است، با اين وصف وجه تمايز مکتب مشاء و اعتزال را از حکمت و بينش اخوان الصفا به سهولت هر چه بيشتر مي توان دريافت.

در نظر اين گروه بسياري از چند معنايي ها، ريشه در تفکر عقلاني آنان دارد. و برخي از مسائل حکمت خود را به زبان تمثيل بيان داشته اند. (رسائل، ج4)

به همين دليل بخشي از تفسيرهاي آنان تأويلات آيات است که با حکمت موافق است و اگر از ظاهر استفاده نمي شود، به اين دليل است که معتقدند کلام وحي داراي ايما و اشاره است و در توسعه معني تأکيد مي کنند و مي گويند: انبيا در خطابات خود الفاظي داراي معاني مشترک به کار مي برند تا هرانساني به اندازه قدرت  عقل خود از آن بهره گيرد.(همان).

 ب:گروه ديگري که با توسعه در معاني در عالم اسلام نامبرده شده اند، طرفداران حکمت مشاء واشراق است. نخستين نماينده ي نامبردار اين جريان ابو علي سينا است که در چند رساله تفسيري خود از سوره هاي کوچک قرآن اين روش توسع گرايي را نشان داده است.

ابن سينا در تفسير سوره هاي اعلي ، توحيد، فلق و ناس (که در رسائل ابن سينا وتراث الشيعه القرآني به چاپ رسيده.) روش فلسفي خود را آشکار ساخته و نشان داده که او اين الفاظ را تنها در معاني ظاهري بسنده نمي کند وبه نظر او خداوند به حقايقي وراي آنچه که مردم از ظاهر اين الفاظ مي فهمند قصد کرده است و آن معاني را جز خواص درک نمي کنند.

او در اين زمينه مي گويد: بر پيامبر شرط است که کلامش رمز و الفاظش اشاره باشد، چنانکه افلاطون در کتاب نواميس مي نويسد :کسي که از معاني رمزي پيامبران آگاه نباشد به ملوک الهي نرسيده است. (رسائل، ص??4).

 ابن سينا گاه درتفسيرآيات (آنگونه که در برخي مقالات از روش فلاسفه و مکتب عقلي شرح داده ام، ر.ک :مجله بينات ) از روش تبيين معارف قرآني  در قالب بيان تمثيلي در ضمن ذکر داستان هايي چون زنده بيدار (حي بن يقضان) رساله الطير استفاده برده و تبيين اين معارف را با زبان ديگر به ميان کشيده، به همين دليل اين معارف همراه با ذکر اصطلاحاتي فلسفي انجام گرفته و در چارچوب براهين مخصوص به خود عرضه شده است.

 اما شگفت تر از ابن سينا، شيخ اشراق ، شهاب الدين سهروردي  است که او نيز به توسع معاني روي آورده. و نمونه ديگري از اين جريان را به منصه ظهور رسانده است.

حکمت سهروردي حکمت مبتني بر ذوق و کشف است، حکمتي که عقل و علم اکتسابي را مقدمه اي براي شهود و اشراق مي داند. در اين حکمت راه استدلال با راه کشف و شهود ترکيب مي گردد.  از شيخ اشراق آثار فراواني بر جاي مانده، اما رساله هايي چند از او جنبه ي تفسيري پيدا کرده است.رساله الواح عماديه،کلمه التصوف او ، که مشتمل بر تفسير و مباني قرآني است. او در جايي از اين رسائل مبناي توسعه معاني را با اين جمله ي کوتاه نشان مي دهد:  اقرأ القرآن کأنه نزل في شأنک: قرآن را بخوان آنگونه که گويي بر شأن تو نازل شده است.(کلمه التصوف). از ديدگاه سهروردي، بايد به قرآن به عنوان يک اثر چندمعنايي نگريست، زيرا قرآن آينه ايست که هر کس به اقتضاي حال و شأن خويش معناي خاصي از آن را در مي يابد. يا تصوير خود را در آن مي يابد. البته اين معاني به حساب تأويل هم گذاشته شده، ولي کسي که معتقد است علاوه بر معناي ظاهري، معناي ديگري هم وجود دارد، که بر حسب مراتب و مقامات و معرفت سالک دريافت مي شود، در حقيقت قائل به ظرفيت پذيري قرآن بر چند معنايي است. (همان) به همين دليل در کتاب قصه الغربه الغريبه، نمونه اي از تأويل آيات در مراحل سير و سلوک را با توسعه معني ارائه مي دهد و در جايي به مناسبت تفسير: وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ .(انفال /??)شاهد مي آورد که مقصد اصلي در آيه آب خارجي نيست و مراد آب حيات عقلي است. (همان).

 د: اين توسعه معاني نيز در فلسفه ي حکمت متعاليه ديده مي شود.حکمت متعاليه که ترکيبي است از فلسفه نو افلاطوني با عرفان نظري، با جمع ميان معاني ظاهري و باطني.  نخست به روش ديگر مفسران ،معاني معهود از کلام را ارائه مي دهد وسپس با توسعه در معاني تلاش مي کند در قالب و قواعد تفسير سخن ديگري ارائه دهد که اشاره اي به مباني فلسفي و عرفاني اوست.

 

5-  جريان علم گرايي قديم و جديد . از جريان هاي مهم و تاثير گذار در گفتمان توسعه معني، مفسران علم گرا است.

اين جريان که پس از غزالي نامبردار شد و در تفسير فخر رازي نمودهايي پيدا کرد، در يکصد سال اخير در فرهنگ تفسير جاي ويژه اي پيدا کرد و همان گونه که جريان معتزله در قرن چهارم نقطه عطفي درتحول تفسيرهاي عقلي گرديد،اين جريان نقطه ي عطفي در تاريخ توسعة معنا بود که بستر گرايش ويژه اي را به دنبال خود به وجود آورد.

در حقيقت شاطبي  در واکنش به اين جريان بود، که  نقدهاي خود را بر مبناي توسعه معني نوشت و شلتوت و امين الخولي (ازمعاصران) وديگر مخالفان توسعه معني در اين نيم سده با نگاهي به اين گونه تفسير ها واکنش نشان داده و انحراف ازتفسير دانسته اند.

 به هر حال، ايده کلي اين گروه آن است که قرآن از سوي خداوند نازل شده و با همين الفاظ به ارائه شگفتي هاي طبيعت و دانستني هاي علمي پرداخته و اگر مسلمانان در  عصر نزول به آن معاني توجه نداشته اند، نه از اين باب بوده که خداوند آن معاني را قصد نکرده، بلکه مسمانان بوده اندکه به آن توجه نداشته اند؛ از اين رو امروز با رشد و شکوفايي علم، اين معاني کشف شده است.

اگر در جاهايي به ظاهر تفسيري با علم ناسازگار به نظر مي رسد، به اين دليل است که معاني آن کلمات به خوبي فهميده شده است ، مثلا اگر در قرآن آمده است: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ است. (مومنون/12) .  به اين معناي توراتي نيست که خداوند انسان را يکبار از خاک آفريد، بلکه مراد آن است که انسان در طي فرآيندي تدريجي و مرحله به مرحله آفريده شده است.(طنطاوي)

چنانکه رجم شياطين به وسيله شهاب در آسمان که در چند آيه مطرح شده، ذهن مفسران علم گراي اين قرن را به خود مشغول کرده است. طنطاوي با کنايي دانستن اين آيات از آن ها تفسيري به جز آنچه سلف فهميده اند، برداشت کرده است.(همان).

 از نظر اين گروه قرآن در بيان معارف خود به گونه اي سخن گفته که براي عقل ها قابل پذيرش و براي نفوس قابل فهم باشد.بر همين اساس، به اجمال سخن گفته، لايه به لايه سخن گفته، عقايدمردم  متداول عصر نزول را در نظر داشته و از موضوعاتي سخن گفته که با آن سر و کار داشته اند .از شتر، صحرا، بيابان هاي تفتيده، آرزوي آب و سبزي، چون متناسب با زندگي اعراب اين گونه بوده است، ولي مفهوم اين ويژگي، آن نيست که تنها در محدوده فهم آنان سخن گفته باشد.

 به عنوان نمونه اگر خداوند مي فرمايد : يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ.  (حج/??) خداوند آسمان را نگاه مي دارد تا مبادا بر زمين فرو افتد.افتادن آسمان بر زمين در مفهوم مردم عصر نزول چه بوده است و امروز مردم افتادن آسمان را چه چيز مي دانند.

ممکن است فهم آنان اين باشد که خدا آسمان را با همه ماه، ستاره را نگه داشته است. اين فهم ساده و ابتدايي است. (نيشابوري) و فهم ديگر از نگه داشتن آسمان، وجود نيروي جاذبه براي مهارکردن سيارات است، فهمي که تفصيلي از طرح ساده امساک مي باشد، به صورت اجمالي و ساده و مناسب با دريافت هاي علمي عصر نزول بيان شده  و امروز مفسر علمي آن را بگونه اي ديگر  توضيح و تفصيل مي دهد. در اينجا واژه امساک در نظر مفسران علمي چنان ظرفيت معنايي را دارد که شامل نگهداري جاذبه آميز هم بشود، هر چند که اين توسعه در عصر نزول قرآن قابل فهم نبوده باشد.

 

6- جريان تفسير اجتماعي.اين جريان هر چند پس از تفسير علمي رشد و بالندگي پيدا کرد، اما خيزش آن گسترده تر و در حوزه هاي گوناگون فرهنگي، سياسي، مدني و حقوقي بود.

پرداختن به مباحث ياد شده در تفسير در اين دوره امري نوظهوروشگفت انگيزاست که هيچ گاه با اين شدت و گستردگي در ميان مفسران پيشين مطرح نبوده است .همچنين در اين جريان شاهد اوج گيري مباحث نظام سازي  و فلسفه سازي، مانند نظام اقتصادي، نظام سياسي، فلسفة تاريخ، فلسفة اجتماعي هستيم.

 به همين دليل تفاسير معاصر از حيث ابداع و به کارگيري روش هاي تفسيري جديد و توسعه دادن در معاني، به ويژه با روش تفسير موضوعي از همه جريان هاي پيشين ممتازگشته اند.

اين مفسران که خود را در برابر پرسش هاي جديد و چالش هاي نوين مي ديدند به پاسخگويي به شبهات و طرح مسائلي در حوزه مسائل جهاني برآمدند.

تفسيري که از آيات در حوزه ي آزادي  ي اجتماعي ،حقوق بشر،آزادي سياسي ،نظام مالي ،نظام حقوق زن ارائه دادند،حقيقتا شگفت انگيز و در استناد به همان  واژه هايي بود که مفسران پيشين به هيچ وجه از آن ها چنين معاني استنباط نمي کردند ،بلکه تلقي متفاوتي داشتند.

يکي از عواملي که زمينه ساز به وجود آمدن اين جريان بود ،هجمه هاي شبهه افکنانه ، فعاليت مستشرقان و جريان ماترياليسم و کمونيسم در کشور هاي اسلامي بود.

اين هجمه ها از سويي باعث مي شد که آنان به اشکالات و شبهات پاسخ دهند. و از سوي ديگر به مبنا قرار دادن قرآن به عنوان منبع منحصر به فرد وخلل ناپذير معارف اسلامي و به کاربستن شيوه هاي تحليل عقلي در تفسيرقرآن به کار گيرند.

علامه طباطبايي در چرايي اين تحول و تفاوت فهم مي گويد:احاطه به تمام مطالب قرآن و رموز و اسرار زياد آن ها با آن وسعت عجيب آن جز براي اندک وبسيار اندکي از مردم که متوغل در تدبر و تفکر معارف ديني بوده ميسر نخواهد بود.(الميزان ).

 همچنين ايشان آيات قرآن راداراي مراتب مختلف از حيث معني مي داند .آياتي که تحمل معاني متعدد را دارند و آياتي که به يک معناي خاص تصريح دارند،چنانکه در بحث مصداق، اين سخن را مطرح مي کند که براي قرآن از جهت انطباق بر مصاديق گوناگون داراي ظرفيت هاي بسيار است و نمي توان کلام الهي را به مورد نزول محدودکرد،بلکه بايد به هر چيزي که مناسب آن مفهوم است گسترش داد.

از سوي ديگر اين توسعه پذيري معني از نظر ايشان در دسته اي از آيات قرآن است و نه در همه آيات  ،زيرا در باب معارف است،نه احکام  که ما با محدوديت معني در عصر نزول مواجه هستيم،و لذا همه آن حقايق را نمي  توان در قالب الفاظ ريخت و ناچار خداوند آن علوم و حقايق را در ظرفي بسيار محدود مي ريزد ، در آن صورت هر چند مراد متکلم ثابت است ،اما چون به مانند مثال ،اشاره ونشانه است که شمول پذيري دارد و وقتي به ذهن ها القا مي گردد،افراد متناسب با دانستني ها و محدوديت هاي ذهني و سطح فهم و اندازه تدبر خود به آن مي رسند.

نمونه اين شمول معنايي را در تفسير: فَبَشِّرْ عِباد الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ . نسبت به اين جريان مي بينيم ،که از سويي به آزاد انديشي  تأکيد مي شود کرد و از سويي کساني که کلمه قول در آيه را قرآن و اوامر الهي گرفته اند، مي گويند:هيچ دليل براي اين تفسير هاي محدود از معناي قول در دست نيست،بلکه ظاهر آيه هرگونه قول و سخن را شامل مي شود . به بندگان خدا اين فرصت داده شده،تااز ميان تمام سخنان ،آن را بر گزينند که احسن مي دانند.(تفسير نمونه).

 

لزوم توسعه بخشي به دائره معاني احتمالي

همواره اين پرسش مطرح است که هدف از تفسير چيست با آن همه تفسير هايي که درباره ي آيات نقل و نگاشته شده ،چه ضرورتي براي توسعه ي معني است چندمعنايي بودن قرآن ،ازمتون بسياري ازروايات استفاده مي شود.بررسي اين متون به خوبي نشان مي دهد که مدلول ذو وجوه بودن درتعبير هاي فراوان گزارش شده است . اين روايات برچند دسته تقسيم مي گردند.

 

1- برخي از آنان ناظربربه وجوه معتبرتعابير قرآني وتأکيد برچند معنايي است. به عنوان نمونه : ازپيامبرنقل شده است : لايکون الرجل فقيها کل  الفقه حتي يري للقرآن وجوهاکثيره (سيوطي ،الاتقان ). ومنظورازوجوه نظام چندوجهي الفاظ قرآن است که درمعاني بسيار بکارگرفته شده است.

وازبرخي صحابه درتفسيراين جمله نقل شده که مرادآن است:لفظ واحدراداراي معاني بسيارببيند .(همان ). وياازامير مؤمنان نقل شده :القرآن حمال ذووجوه . وروايات بسيارديگري که به اين مضمون رسيده وهمگي دراثبات چند معنايي بودن وداشتن ظرفيت توسعه کلام الهي است .(همان ).

 2- برخي ازآنان ناظر برانعطاف پذيري تعابيرقرآني و با اين همه تأکيد بر خطيربودن حقيقت فهم است. مانند: القرآن ذلول ذو وجوه فاحملوه علي احسن وجوهه. (سنن الدرالقطني ،ج? ،ص???؛احسايي، عوالي اللئالي،ج?،ص???). قرآن انعطاف پذيروچندمعنا است .پس آن را بربهترين گونه هايش حمل کنيد.

 3- برخي از اين روايات ناظر برلغزندگي وحاکي از امري هشدارآميز است. مانند: آنچه از امير مؤمنان نقل شده که به ابن عباس در محاجه با خوارج نهروان ، چنين سفارش کردند: لاتحاجهم بالقرآن ، فانه ذو وجوه. يادرحديثي آمده: لاتناظروهم بالقرآن فانه حمال ذو وجوه .(نهج البلاغه ، نامه ها،77).

 از طرفي کتاب هاي بسياري درباره معاني القرآن وچند وجهي بودن معاني نوشته شده واين چند وجهي بودن زبان درآن عهد امرمسلمي نشان داده شده است .ازنخستين کتابها: الوجوه والنظائر مقاتل بن سليمان  وهارون بن موسي  است .

همينطور کتابهايي که به چند معنايي بودن قرآن اشاره کرده اند که دست کم به  کتاب با اين نام  ، از اواخر قرن دوم تا اوائل قرن چهارم مي توان ياد کرد. .از معروف ترين اين کتاب ها معاني القرآن ابو جعفر رواسي، علي بن حمزه کسايي ، ابو عبيده معمر بن سلام(م???) ابن حبيب نحوي(م???) يحيي بن زياد فراء (م???) محمد بن  يزيد مبرد (م???) ابو العباس ثعلب (م???)اخفش (م???)ابن کيسان(م???) ابن انباري ، ابو علي فارسي ، زجاج (م???) ابو جعفرنحاس(م???)  و ديگران است.

  اين کتاب ها همگي کاوش در معاني قرآن و نشان دادن لايه هاي آن است، لايه هايي که برخي ازآنها ناظر به کلمه وبرخي ناظر به جمله ، که حتي برخي ازآنهادر عصر نزول فهميده ن مي شده است .

 اما اين پرسش مطرح است که چه ضرورتي براي توسعه بخشي به دائره  معاني احتمالي قرآن است واين توسعه بخشي چه تأثيري در تفسير هاي کلام مي بخشد. براي روشن شدن اين ضرورت لازم است چند نکته روشن شود که منظور از توسعه معنايي چيست ،؟ چه تفاوتي ميان توسعه و تحول معنايي است.؟ مباني ظرفيت پذيري معنافراتر از فهم صحابه  و عصر نزول کدام است و اگر معاني را به فهم عصر نزول محدود کرديم چه پيامد هايي دارد؟.

 

مراد از توسعه معنايي

توسعه معنايي، داراي ابعاد گوناگون است. بخشي از اين توسعه ناظر به مفهوم شمول معنايي است که لازم است درباره آن سخن گفته شود.

 1- در علم معنا شناسي، شمول معنايي يکي از مباحث پيچيده ايست  که در چارچوب معني شناسي ساختارگرا مطرح مي گردد. و منظور از آن گسترش معنا در ميان دو يا چند واژه ايست که معناي يکي از آنها   بتواند از آن چنان وسعتي برخوردار باشد که معناي واژه ها ي ديگر را نيز شامل شود.

اين شمول معنايي در فرهنگ بومي ،گاه از آن تعبير به لفظ عام و يا مطلق مي شود.براي تشخيص  شمول معنايي ميان دو واژه  مي توان از رابطه ي منطقي استلزام استفاده کرد، يعني صحت يک جمله با واژه ي فراگيرنده،  مستلزم صحت جمله اي با واژه ي مورد شمول باشد .

 نکته ديگر که در مورد شمول معنايي مي توان مطرح کرد ، امکان ارتقاي يکي از واژه هاي مورد شمول در جايگاه واژه فراگيرنده است. به عنوان نمونه: واژه هاي سلطان  که ناظر به مفهوم قدرت و سلطه است ،هم شامل قدرت سياسي مي شود ، هم قدرت اقتصادي و هم قدرت علمي، بنابراين اگر در قرآن آمده است: يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ. (الرحمن/?4) اي گروه جنيان و انسيان ،اگر مي توانيد از کرانه هاي آسمان ها و زمين به بيرون رخنه کنيد، مي توان اين سلطنت را با علم تطبيق داد و مفهوم آيه را براي امکان دستيابي به کرات ديگر در آينده به وسيله کشف علوم (سلطان) با شمول معنايي بهتر فهميد ، هر چند که در عصر نزول اين مفهوم از سلطان به ذهن نرسيده باشد.

 

2- بخش ديگر از توسعه ناظر به مصداق و معناي واژه در بيرون از ذهن است.آنچه از تصور صوتي حاصل مي گردد، دال ناميده مي شود.که پديده اي ذهني است که به نظام زبان تعلق مي گيرد و آنچه به خارج از آن پديده تعلق مي گيرد مدلول ناميده مي شود.

 البته برخي گفته اند رابطه ي بين تصور ذهني ، پيوند رواني است،بدين ترتيب که وقتي ما در مورد اسمي فکر مي کنيم،در همان لحظه نوعي تصور ذهني از موضوع مورد نظر آن اسم براي ما بوجود مي آيد.

بنابراين معناي يک اسم در ارتباط با عملکرد ما در برقرار ساختن تداعي ميان اسم و معناي آن مي باشد. و به همين ترتيب است که مي توانيم دريابيم که صورت عرش در قرآن به يک تخت محل فرمانروايي اطلاق مي گردد.که يکبار در داستان ملکه سباء و يکبار در حق خداوند(طه)استعمال مي شودشده است. والبته هر چه اين پيوند از شمول و آگاهي بيشتري برخوردار باشد ،از توسعه معنايي فراتري برخوردار خواهد بود.

 به عنوان نمونه در قرآن درباره ثروت و دارايي هاي بين مردم  دستور داده که سهمي از آن براي پيامبر (مسائل ديني) و بستگان و يتيمان و بينوايان و راه ماندگان اختصاص  دهند و فلسفه اين دستور را بيان کرده است: كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ. (حشر)تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد.

اين که ثروت به صورت انحصاري و رانتي در اختيار عده اي محدود باشد،اشکال و مصاديق گوناگوني دارد،تنها توسعه معنايي از اين تصور ذهني در سير تاريخي جهت هاي متفاوتي دارد و درعلم اقتصاد در حوزه ي توليد ،توزيع و مصرف در صورتي به خوبي فهم مي گردد که آگاهي بيشتري از « دُولَةً » پديد آيد و ضايعات انحصار و رانت در علم اقتصاد و پي آمد هاي اجتماعي ،اقتصادي و اخلاقي و حتي معنوي آن روشن گردد.

 3- روابط مدلولي، .بخشي از توسعه معنايِ ناظر به تفسيرها وکشف لوازم معني کلام است. زيرا گاهي فهم معني،گاه از دلالت مطابقي و تضمني کلام استفاده مي شود و گاه از لوازم و نتايج کلام.

شگفت آنکه اين توسعه معنايي دقيقا وابسته به شناخت نشانه هاي غير زباني و عوامل بيروني زبان است.مفسر بر اساس آگاهي هايي که به دست مي آورد و در سير تحول علم با آن آشنا مي گردد ، به لوازمي برخورد مي کند که پيش از آن براي مخاطب عصر نزول مورد توجه نبوده است و روابط مدلولي آن را نمي شناخته و يا از لوازم آن در حوزه روان شناسي ، جامعه شناسي ، علم هيئت و نجوم و تاريخ با خبر نبوده است و امروز وقتي که به اين پيام برخورد مي کند، سطح آگاهي کشفيات جديدي از مدلول را آشکار مي سازد.

به عنوان نمونه کلمه حديد در آيه : وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ. (حديد /??)است که از روابط مدلولي و ملازمات معنايي آن معنايي فراتر از آهن استفاده مي شود ،با آنکه حديد در آياتي ديگر به مفهوم محدود استعمال شده است.(ر.ک:کهف/??، سباء/??، حج/??، ق/??، اسراء/5?).

در اينجا مفسران جديد از حديد اسلحه و توان نظامي و آلات و ادوات سنگين فولاد استفاده کرده اند.(ر.ک:تفسير مراغي،ج??/???، الحديث، ج?/???) با توجه به لوازم و نتايج کلام ،با آنکه همين حديد در داستان ذوالقرنين براي  ساختن سد دفاعي استفاده شده است. وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ.  (سباء/??) اما به قول علامه طباطبايي ،از کلمه : بَأْسٌ شَدِيدٌ ،که بأس شدت در تأثير را مي رساند،و ناظر به شدت در دفاع و جنگ مي باشد و چون همواره در جنگ ها نياز شديد به آهن آلات و فولاد و انواع اسلحه مي باشد ،قرآن از اين کلمه به معناي خاص آن توجه مي دهد.(الميزان، ج??، ص???) و مفسران توسعي در معني را قائل مي شوند.ومهم تر نسبتي ميان تحقق عدالت و ارزش هاي معنوي با وجود آهن و سلاح و توان نظامي قائل شده اند.(ر.ک:قاسمي، ح??/??) .

 

منبع: سایت اهل بیت

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
خیریه همت : تامین هزینه های درمان بیماران، تهیه جهیزیه نیازمندان و ...


ستاد دیه

تصویر : http://rozup.ir/view/1483895/عکس ستاد دیه.jpg

بنیاد نیکوکاری رایحه: توانمندسازی زنان سرپرست خانوار

تصویر : http://rozup.ir/view/1483817/عکس رایحه.jpg

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله می فرمایند: بهترين صدقه اين است كه انسان علمى را بياموزد و سپس آن را به برادر خود آموزش دهد. سلام خوشحالم از اینکه از این وبلاگ دیدن می فرمایید. امیدوارم بتوانم از طریق این وبلاگ مطالب مفید و کاربردی و آموخته هایم را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.
اطلاعات کاربری
کدهای اختصاصی
اهدای سلول های بنیادی

تصویر : http://rozup.ir/view/1483972/عکس اهدای سلول بنیادی.jpg

اهدای عضو اهدای زندگی

تصویر : http://rozup.ir/view/1484063/عکس اهدای عضو2.jpg