close
تبلیغات در اینترنت
بررسی واژه خیر در ترجمه های قرآن کریم
loading...

تبادل دانش

  بررسی واژه «خیر» در ترجمه‌های قرآن کریم بهاره مظاهری طهرانی[1] چکیده: واژه «خیر» از کلماتی است که بحث‌های لغوی، تفسیری و کلامی بسیاری پیرامون آن مطرح است. مترجمان نیز تحت تاثیر این بحث‌ها، معادل‌های بسیار متنوعی برای این واژه ارائه داده‌‌اند‌. روشن است که برای ارائه ترجمه‌ای ‌صحیح و دقیق از این واژه باید اصل معنایی موجود در این ماده را به دقت شناسایی و تحلیل صرفی صحیحی نیز از این واژه بیان کرد. از گذشته تا کنون بحث‌های…

بهاره مظاهری بازدید : 277 05 / 02 / 1395 نظرات ()

 

بررسی واژه «خیر» در ترجمه‌های قرآن کریم

بهاره مظاهری طهرانی[1]

چکیده:

واژه «خیر» از کلماتی است که بحث‌های لغوی، تفسیری و کلامی بسیاری پیرامون آن مطرح است. مترجمان نیز تحت تاثیر این بحث‌ها، معادل‌های بسیار متنوعی برای این واژه ارائه داده‌‌اند‌. روشن است که برای ارائه ترجمه‌ای ‌صحیح و دقیق از این واژه باید اصل معنایی موجود در این ماده را به دقت شناسایی و تحلیل صرفی صحیحی نیز از این واژه بیان کرد. از گذشته تا کنون بحث‌های فراوانی میان دانشمندان در مورد اینکه خیر در معنای وصفی خود، افعل تفضیل است یا خیر، در جریان است. در این نوشتار بر آنیم که با ارائه تحلیل صرفی صحیحی برای این واژه و بررسی حالات مختلف معنایی آن، مناسب ترین معادل‌های خیر را در ترجمه‌ها معرفی نماییم.

کلیدواژه: خیر، ترجمه قرآن، افعل تفضیل، انتخاب، برگزیدن 

[1] - دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث، دانشگاه مذاهب اسلامی

 

مقدمه:

قرآن کريم به زبان عرب عصر نزول نازل شده است و با توجه به طبيعت زبان و واژگان که به مرور زمان دچار تغيير معنايی گاه گسترده می‌شوند، پی بردن به معنای کلمات قرآنی در زمانی هر چه نزديکتر به زمان نزول می‌تواند کمک شايانی به درک مفاهيم، کلمات و مقصود قرآن کريم بنمايد. در اين راستا و با در نظر داشتن اين معنا که دانستن سير معنايی و پيشينة کلمات، تصويری روشن برای ترجمه و معادل یابی صحیح کلمات بدست می‌دهد، به اين تحقيق روی آورده ايم، تا طی آن به بررسی انواع ترجمه‌های کهن و معاصر واژه خیر پرداخته و با توجه به پيشينه و سير معنايی این واژه و نیز تحلیل صرفی دقیق آن، بهترین معادل آن در زبان فارسی را معرفی نماییم.

1- معادل‌های«خیر» در ترجمه‌ها

همانطور که می‌دانیم واژه خیر از واژه‌هایی است که به زبان فارسی راه یافته و به طور گسترده‌ای ‌در کلام عوام و خواص به کار می‌رود، هرچند که گستره معنایی آن با آنچه که عرب از این واژه در می‌یابد متفاوت می‌باشد. به نظر می‌رسد که خیر در زبان فارسی از آنجا که از کاربرد قرآنی و دینی این واژه برگرفته شده است، کمتر به امور دنیوی اختصاص داشته باشد. به هر حال کثرت استعمال این واژه در فارسی سبب شده است که در ترجمه‌های قرآن نیز در بسیاری مواقع معادلی بهتر از خود این لفظ برای آن یافت نشده و مترجم با قرار دادن معادل خیر برای آن از پرداختن به جنبه‌های معنایی این واژه شانه خالی کند. اما ما در این مجال به بررسی ترجمه‌هایی که از معادل‌های دیگری برای واژه خیر استفاده کرده‌‌اند‌، می‌پردازیم. معادل‌های واژه خیر در ترجمه‌ها را می‌توان به دو دسته معادل‌های شایع و معادل‌های غیر شایع تقسیم نمود:

1-1-  معادل‌های شایع واژه خیر:

رایج ترین معادل‌های خیر عبارتند از خوب، نیک، به، بهتر، نیکوتر، ستوده تر، بهترین، خوبی، نیکی، عمل نیک یا خوب، چیز خوب یا نیک که هریک با توجه به ساختار اسمی یا وصفی لفظ خیر در جمله به کار می‌روند و ما به دلیل پرهیز از اطاله کلام تنها به ذکر آیه‌ای ‌از قرآن کریم که در آن واژه خیر به صورت‌های متفاوتی به کار رفته و ترجمه‌های مختلف آن اکتفا کرده و کاربرد این معادل‌های رایج در ترجمه‌ها را نشان می‌دهیم:

v    أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ   (البقرة/184)  

ترجمه طبرى:روزگارى شمرده، پس هر كه بود از شما بيمار يا بر سفر باشد، شمار كند و باز گيرد از روزگارى ديگر، و بر آن كسها كه طاقت دارند فدا كردن طعام دادن درويشى را و هر كه تطوّع كند بنيكى آنست بهتر او را، و اگر روزه داريد بهتر شما را اگر هستيد داننده‏.

ترجمه نسفی:روزهاى شمرده، بزودى به سر برده، هر كه از شما بيمار شود يا باشد در سفر، به عدد آنك بگشايد قضا كند در روزهاء ديگر. و بر آن پيران است كه روزه داشتن نتوانند، كه به جاى روزه هر روزى درويشى را طعام دهند و هر كه بيش دهد وى را  بهتر، و آنك روزه‏داريت، چون دانيت كه توانيت، آن نيكوتر.

ترجمه صفى عليشاه:روزهاى شمرده شده پس كسى كه بوده باشد از شما بيمار يا بر سفر پس مدت شمرده شد از روزهاى ديگر و بر آن كسانى كه طاقت دارند آن را فدا دهند طعام بيچاره‏اى را پس هر كه رغبت كرد نيكى را پس آن بهتر است مر او را و اگر روزه بگيريد بهتر است مر شما را اگر باشيد كه بدانيد.

ترجمه روض الجنان:روزهاى شمرده هر كه باشد از شما بيمار يا بر سفرى عددى از روزهاى ديگر و بر آنان كه بتوانند فداى طعام درويش، هر كه فرمان برد به نيكى آن بهتر باشد او را، و اگر روزه داريد به بود شما را اگر دانيد شما.

ترجمه روشن:صيام روزهاى شمرده شده و معيّنى است، پس كسيكه باشد از شماها بيمار يا بر جريان سفر، پس بشمارهاى معيّن شده كه معذور بوده است از روزهاى ديگر آنرا انجام مى‏دهد، و بر كسانيكه بگردن خود آنرا دارند فداء و عوضى لازم است، و آن طعام و خوردنى يك مسكينى است، و كسيكه اظهار و أخذ طاعت كند خيرى را پس بهتر و پسنديده است، و اينكه روزه بگيريد بهتر و مطلوبتر است براى شماها اگر باشيد بدانيد.

ترجمه عاملى:آن بروزهاى معيّن است ولى اگر كسى از شما بيمار يا در سفر بود بروزهاى ديگر روزه بدارد و بر آنان كه توان روزه دارند عوض آن روا است كه غذاى بينوائى باشد و اگر كسى بيش از يك خوراك ببخشد براى خود نكوكار شده است ولى اگر بدانيد، بروزه داشتن سود بيشتر داريد.[2]

1-2-معادل‌های کمتر شایع واژه خیر:

اما واژه خیر در ترجمه‌ها معادل‌های دیگری نیز دارد که در مقایسه با معادل‌های پیشین بسیار کمتر به کار می‌روند و ما در این بخش سعی در بررسی این معادل‌ها داریم:

اسلام:

v      وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ   (آل‏عمران/104)  

ترجمه ياسرى: و بايد از شما گروهى باشند كه بخوانند مردم را به سوى اسلام و امر به معروف و نهى از منكر بكنند. اين گروه تماما رستگارند.

سود و منفعت:

v    قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ   (الأعراف/188)  

ترجمه دهلوى: بگو نمى‏توانم براى خود نفع رسانيدن و نه ضرر كردن مگر آنچه خدا خواسته است و اگر من دانستمى علم غيب را هر آئينه بسيار جمع كردمى از جنس منفعت و نه رسيدى بمن هيچ سختى، نيستم من مگر بيم كننده مژده دهنده براى گروهى كه ايمان دارند.

ترجمه ارفع:بگو من مالك سود و زيان خويش نيستم، مگر آنچه را كه پروردگار اراده فرمايد و اگر علم غيب مى‏دانستم، منافع فراوانى براى خودم فراهم مى‏كردم و هيچ گونه زيانى به من نمى‏رسيد. من جز ترساننده و مژده دهنده براى مردم مؤمن نمى‏باشم.

ترجمه الهى قمشه اى: بگو كه من مالك نفع و ضرر خويش نيستم مگر آنچه خدا خواسته، و اگر من از غيب (جز آنچه به وحى مى‏دانم) آگاه بودم بر خير و نفع خود هميشه مى‏افزودم و هيچ گاه زيان و رنج نمى‏ديدم، من نيستم مگر رسولى ترساننده، و بشارت دهنده گروهى كه اهل ايمانند.

مال:

v      وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديدٌ   (العاديات/8)  

ترجمه كشف الاسرار: و مردم از بهر دوستى اين جهان و دوستى مال بخيل است و فرو بسته دست.

ترجمه دهلوى : و هر آئينه آدمى در دوست داشتن مال مبالغه كننده است.

v    قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ   (الأعراف/188)  

ترجمه حلبى: بگو من مالك سود و زيانى براى خود نيستم جز آنچه خدا بخواهد، و اگر [بى وحى‏] غيب مى‏دانستم مال بسيار مى‏اندوختم و هرگز گزندى به من نمى‏رسيد. نيستم من مگر بيم دهنده و مژده رسان براى گروهى كه ايمان مى‏آورند.

ترجمه مجتبوى :بگو: من مالك هيچ سود و زيانى براى خويش نيستم- من براى خود جلب سود و دفع زيان نتوانم- مگر آنچه خداى خواهد، و اگر غيب مى‏دانستم هرآينه نيكى و خواسته بسيار گرد مى‏كردم، و هيچ بدى و گزندى به من نمى‏رسيد. من جز بيم‏دهنده و نويدرسانى براى مردمى كه ايمان بياورند نيستم.

آسایش، فراخی، خوشى و رفاه:   

v      كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ   (الأنبياء/35)  

ترجمه طبرى :همه تنى چشنده است مرگ را، و بيازماييم شما را ببدى و سختى و نيكوى و فراخى آزمايشى، وا سوى ما گردانند شما را.

ترجمه دهلوى : هر شخص چشنده مرگ است و مبتلا مى كنيم شما را بسختى و آسودگى بطريق امتحان و بسوى ما بازگردانيده شويد.

ترجمه انصارى: هر جاندارى چشنده مرگ است و شما را براى امتحان، به سختى و آسايش مى‏آزماييم. و به سوى ما باز گردانده مى‏شويد.

v      لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ   (فصلت/49)  

ترجمه انصاريان :انسان از درخواست خوشى و رفاه خسته نمى‏شود، واگر آسيبى به او رسد به شدت مأيوس [و] نااميد مى‏شود.

نعمت: 

v      كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ    (الأنبياء/35)  

ترجمه نوبرى :هر نفس صاحب حيات شربت مرگ را چشيده هلاك خواهد شد، در دنيا شما را به صبر در برابر بلا و مصيبت، و شكر در برابر نعمت‌ها و عطايا امتحان مى‏كنيم، آخر الامر به سوى ما برگشت داده مى‏شويد نسبت به عملتان به شما سزا داده خواهد شد.

غنيمت:  

v    أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى‏ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً   (الأحزاب/19)  

ترجمه بيان السعاده:و در حقّ شما بسيار بخيل‏اند و چون بيمى فرا رسد، مى‏بينيشان در حالتى كه ديدگانشان مى‏گردد مانند كسى كه از سكرات مرگ بيهوش شده مى‏شود، به سوى تو مى‏نگرند، چون آن بيم بر طرف شود به شما با زبان‌هاى تند و تيز خويش آزار مى‏رسانند، و آزمند مال (غنايم) اند، اينانند كه ايمان نياورده‏اند و خداوند اعمالشان را تباه و باطل مى‏گرداند و اين بر خداوند آسان است.

ترجمه احسن الحديث: با كمك جانى بر شما بخيل هستند چون ترس بيايد مى‏بينى به تو نگاه مى‏كنند و چشمشان به دوران افتاده مانند كسى كه از مرگ بيهوش شده و چون ترس برود، با زبان‌هاى تند به علت بخل به غنيمت شما را مى‏آزارند، آنها ايمان نياورده‏اند، خدا اعمالشان را باطل كرده، آن بر خدا آسان است.

اسب:           

v      فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ   (ص/32)  

ترجمه طبري: گفت: من دوست داشتم دوستى اسبان از ياد كرد خداى من تا.

ترجمه ابوالفتوح: من گزيدم دوستى اسبان بر ذكر خدايم تا پوشيده شد به حجاب.

ترجمه آيتى: گفت: من دوستى اين اسبان را بر ياد پروردگارم بگزيدم تا آفتاب در پرده غروب پوشيده شد.

ترجمه ارفع:او گفت: من اسب‌ها را به خاطر ياد پروردگارم دوست مى‏دارم. تا اينكه از برابر چشم‌هايش پنهان شدند.

جالب است كه ترجمه‌هاى انگليسى به جز ترجمه محمد سرور معادل اسب براى خير در نظر نگرفتند، بلكه خوبى، چيز خوب، حتى مال و ثروت را به اسب ترجيح داده‌‌اند‌، در حاليكه اكثريت قابل ملاحظه ترجمه‌هاى فارسى معادل اسب را براى خير در اين آيه برگزيده‌‌اند‌.

2- بررسی لغوی واژه خیر:

فراهیدی ذیل ماده خیر تعریفی برای این واژه ارائه نمی دهد. ظاهراً وی این واژه را به قدری واضح و روشن قلمداد نموده که احتیاجی به توضیح و تفسیر آن ندیده است. وی تنها در توضیحی کوتاه به این نکته اشاره می‌کند که مونث خیر، «خیرة» می‌باشد و درباره معنای آن چنین می‌گوید: «امرأة خيرة أي فاضلة في صلاحها، و امرأة خيرة في جمالها و ميسمها» (فراهیدی، 1409ق، 4/301) که می‌توان از این توضیحات تنها وسعت و گستره معنایی متصور برای واژه خیر را در مورد مونث آن محدودتر نمود و کمک شایانی به روشن شدن معنای دقیق خیر نمی کند.

اما پس از فراهیدی اکثر لغویان معنای «ضد شر» را برای خیر ذکر کرده‌‌اند‌ (نک.ابن اثیر، 1367ش، 2/91؛ ابن منظور، 1414ق، ‏4/264). البته هرچند که نمی توان این معنا را توضیح روشن و دقیقی برای کلمه خیر دانست و تنها از باب معرفة الاشیاء باضدادها می‌باشد، ولیکن برخی از لغویان تنها به بیان همین توضیح برای این کلمه اکتفا کرده‌‌اند‌. اما ابن فارس در بیان معنای خیر پا را فراتر از لغویان دیگر نهاده و به بیان اصل و ریشه این کلمه می‌پردازد، تا از این طریق بتواند معنای دقیق آن را روشن سازد. وی در توضیح خیر چنین می‌گوید : «الخیر اصله العطف و المیل ثم یحمل علیه » بدین ترتیب ابن فارس خیر را چیزی می‌داند که همگان بدان میل و گرایش داشته باشند (ابن فارس، 1404ق، 2/232). راغب نیز در تایید این معنا خیر را «مایرغب فیه الکل» معرفی می‌کند (راغب، 1412ق، 300) که همانطور که می‌بینیم به معنای پیشین بسیار نزدیک است. اما مساله اینجاست که هرچند که این دو تعریف تا حدود زیادی زوایای تاریک و مبهم معنای واژه خیر را برای ما روشن می‌کنند، ولیکن ریشه و منشاء هر دو آنها مورد سوال می‌باشد، چراکه در معنای اول که اصل خیر را عطف و میل دانسته‌‌اند‌، هیچگونه دلیلی در اثبات این موضوع ارائه نشده و در معنای دوم نیز نه به اصل این واژه اشاره شده و نه به چگونگی شکل گیری و در نظر گرفتن معنای «مایرغب فیه الکل» برای این کلمه اشاره شده است. البته این سخن مستلزم غلط پنداشتن این دو معنا برای واژه خیر نیست، بلکه تنها نشان می‌دهد که این دو از ریشه اصلی این کلمه گرفته نشده‌‌اند‌ و تنها تعاریفی هستند که کم و بیش در تقریب معنای این واژه به ذهن انسان کمک می‌نمایند.

اما معانی دیگری همچون مال (ابن منظور، 1414ق، 4/264؛ زبیدی، 1422ق، 6/377؛ طریحی، 1375ش، 3/294) و خیل (زبیدی، 1422ق، 6/378) نیز برای واژه خیر در معاجم مطرح است. البته به نظر می‌رسد که این معانی بیشتر به عنوان مصادیقی برای خیر مطرح هستند تا معنا و مترادف آن، هرچند که شاید بتوان گفت که در اثر کثرت استعمال، خود به صورت معنای مستقلی برای این کلمه در آمده‌‌اند‌، به عنوان مثال این مساله در مورد معنای «مال» بسیار بارز است، چراکه اکثر قریب به اتفاق لغویان این معنا را برای خیر مطرح کرده و در توجیه آن به آیاتی از قرآن و احادیث استناد کرده‌‌اند‌ که نشان دهنده کثرت استعمال خیر در این معناست. به هر حال واضح است که این کلمات چه به عنوان مصداق و یا معنای خیر در نظر گرفته شوند، همگی تحت معنای عام خیر که تا کنون به تعاریف تقریبی آن اشاره کردیم، قرار می‌گیرند، به عنوان مثال زبیدی در توضیح معنای « الخیل» چنین می‌گوید : «والعرب تسمی الخیل الخیر لما فیها من الخیر»(1422ق، 6/377). بدین ترتیب هیچ یک از این معانی بیانگر اصل و ریشه جداگانه و مستقلی برای این کلمه نیستند.

اما مصطفوی در بیان اصل ماده خیر توضیح صحیح تر و مستدل تری ارائه می‌دهد. وی می گوید: «انّ الأصل الواحد في هذه المادّة هو انتخاب شي‏ء و اصطفاؤه و تفضيله على غيره، ففيه قيدان الانتخاب و الاختيار، و التفضيل». وی سپس دلیل در نظر گرفتن چنین اصلی برای این ماده را وجود این دو قید در تمامی صیغه‌های اشتقاق این ریشه بیان می‌کند که با بررسی مشتقات فعلی و اسمی این ماده می‌توان صحت این موضوع را تایید نمود. بدین ترتیب با پذیرفتن این اصل برای ماده خیر می‌توان معنای دقیق و مستدلی برای واژه خیر بدست آورد که در این کتاب چنین بیان شده است : «فالخير ما يختار و ينتخب من بين الأفراد و يكون فاضلا و راجحا و له مراتب» (مصطفوی، 1360ش، 3/159). پس طبق این تعریف خیر آن چیزی است که مورد انتخاب قرار می‌گیرد و بر سایر چیزها برتری داده می‌شود. در واقع می‌توان گفت که آن چیزی را که ما خیر می‌دانیم چیزی است که به علت برگزیدگی و پسندیده شدن میان جمعی به عنوان خیر و خوب شناخته شده است و مسلماً علت برتری یافتن آن، وجود ویژگی برتری در آن، نسبت به سایر چیزهاست.

با کمی دقت می‌بینیم که این معنا نه تنها به دلیل برخاستن از اصل این ماده مطمئن تر و به حقیقت نزدیک تر است، بلکه با پذیرفتن آن می‌توان مساله گسستگی معنایی واژه خیر از دیگر مشتقات این ریشه را که در تعاریف و معانی پیشین حل نشده باقی می‌ماند، به راحتی برطرف نمود. چراکه هیچ یک از تعاریف پیشین به این سوال پاسخ نمی دادند که چرا در تمامی مشتقات ریشه خیر ردپایی از انتخاب و اختیار و برگزیدن وجود دارد، ولیکن واژه خیر به کلی با مشتقات دیگر متفاوت بوده و به معنای چیزی است که مورد علاقه و تمایل همگان قرار می‌گیرد. البته شاید بتوان با توجیهات و تاویلاتی این معنا را نیز به اصل ریشه که انتخاب و برگزیدن است، مرتبط نمود، ولیکن واضح است که معنای مورد انتخاب و برگزیده برای واژه خیر دقیق تر و  مستدل تر بوده و کمتر می‌توان بدان خدشه وارد نمود.

2-1- تحلیل صرفی واژه خیر:

از لحاظ بررسی صرفی برای واژه خیر احتمالات مختلفی مطرح است. اکثر لغویان علیرغم وجود اختلاف آراء گسترده در اینباره، دو حالت وصفی و اسمی برای این کلمه قائل شده (راغب، 1412ق، 301) و برای هریک شواهدی از قرآن و سنت ارائه کرده‌‌اند‌.

2-1-1- بررسی حالت وصفی واژه خیر:

برای خیر در حالت وصفی خود نیز، دو امکان اسم تفضیل و یا صفت مشبهه بودن وجود دارد. برخی بر این اعتقادند که خیر در اصل «اخیَر» بوده و عرب الف آن را انداخته و به صورت خیر در آمده است و شاهد این سخن نیز به کار رفتن واژه اخیر در زبان بنی عامر است (فیومی، 1414ق، 2/186). علاوه بر این در تایید افعل تفضیل بودن اصل دو واژه خیر و شر به دو شاهد دیگر نیز استناد شده است. اول شعر الراجز است که می‌گوید: «بلال خير الناس و ابن الاخير» (آلوسی، 1415ق، 1/261؛ مدنی، 1384ش، 7/409) و شاهد دیگر آیه «سيعلمون غدا من الكذاب الاشر» است، البته در قرائتی که الاشر را به فتح شین و تشدید راء می‌خوانند(فیومی، 1414ق، 2/309). همچنین در لسان العرب در اینباره چنین آمده است: «ابن بُزُرج: قالوا هم الأَشَرُّونَ و الأَخْيَرونَ من الشَّرَارَة و الخَيَارَةِ، و هو أَخْير منك و أَشر منك في الخَيَارَة و الشَّرَارَة، بإِثبات الأَلف.» (ابن منظور، 1414ق، 4/265)

به نظر می‌رسد که دلیل این گروه برای اثبات اینکه خیر در اصل اخیر بوده است، بسیار سست است، چراکه اثبات وجود کلمه اخیر در زبان عرب، نمی تواند دلیلی بر یکی بودن اخیر و خیر و جایگزین شدن خیر به جای اخیر باشد. به عبارت دیگر نمی توان چنین نتیجه گرفت که چون کلمه اخیر در کلام عرب به کار رفته است، پس خیر مخفف آن است و اخیری است که الف آن افتاده است، چراکه این احتمال نیز وجود دارد که خیر مستقلا وجود داشته، ولیکن به دلیل شباهت معنایی دو کلمه، به طور خود به خود استعمال کلمه اخیر کاهش یافته و به تدریج از میان رفته است، هرچند که هنوز شواهدی از وجود آن باقی مانده است.

اما گروهی بر خلاف دسته پیشین معتقدند که خیر هرچند که به وضوح دربردارنده معنای تفضیل می‌باشد، ولیکن در اصل بر وزن افعل نبوده و معنای تفضیل تنها برگرفته از اصل معنایی این ریشه که انتخاب، برگزیدن و برتری دادن است، می‌باشد. چنانکه می‌دانیم انتخاب و برگزیدن همواره از میان جمعی صورت می‌گیرد و همین ویژگی یعنی برتری نسبت به غیر است که معنای خیر را منطبق با اسم تفضیل نموده است. اما دلایلی که این نظر را تقویت می‌کنند بدین قرارند: اول اینکه  اگر كلمه «خير» مخفف «أخير» می‌بود، بايد همه قواعد جارى در افعل تفضيل در آن نيز جريان مى‏يافت، يعنى مشتقاتى چون «افاضل» و «فضلى» و «فضليات» از آن نيز اشتقاق مى‏يافت، و حال آنكه مشتقات كلمه خير كلمات «خيرة»، «اخيار» و «خيرات» می‌باشند. همچنان كه مشتقات كلمه «شيخ» كه بطور مسلم افعل تفضيل نيست، بر وزن مشتقات كلمه خير مى‏آيد، و گفته مى‏شود: «شيخه»، «اشياخ» و «شيخات». پس مى‏توان گفت كه كلمه خير، صفت مشبه است، نه افعل تفضيل (طباطبایی، 1417ق، 3/132).

بر این نظر نیز اشکالی وارد است که مشتقاتی چون خوری (ابن منظور، 1414ق، 4/264)، خیری و اخایر (بستانی، 1375ش، 1/32) هرچند که بسیار نادرند، ولیکن در معاجم برای این کلمه ذکر شده‌‌اند‌. البته همانطور که در مورد به کار رفتن واژه اخیر در کلام عرب گفته شد، وجود چنین مشتقاتی نمی تواند دلیلی بر صحت مدعای گروه اول مبنی بر افعل تفضیل بودن واژه خیر باشد، بلکه تنها می‌توان ارتباط آنها را با کلمه اخیر که زمانی وجود داشته است، برقرار نمود. بدین معنا که بپذیریم که واژه اخیر در کلام عرب موجود بوده و این مشتقات نیز مربوط به آن می‌شود و برگرفته از واژه خیر نمی باشند. ولیکن می‌توان از وجود مشتقات دیگری مانند خیره و اخیار و خیرات چنین استنباط نمود که خیر در اصل اخیر نیست، چراکه وجود این مشتقات با افعل تفضیل بودن خیر در تناقض است. به عبارت دیگر وجود این مشتقات می‌تواند مستقل بودن کلمه خیر را از اخیر به اثبات رساند، چراکه در صورتی که خیر مخفف اخیر باشد، دیگر چنین مشتقاتی از آن انتظار نمی رود.  

اما از مؤيدات دیگر اين نظر آن است كه كلمه خير در مواردى استعمال مى‏شود كه معناى افعل تفضيل (بهتر) را نمى‏دهد، مانند آيه شريفه:« قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ» همانطور که می‌دانیم افعل تفضیل در مورد دو چیز که در وصفی اشتراک دارند، به کار می‌رود و بر زیادتر بودن این وصف در یکی از آن دو دلالت می‌کند. ولیکن خیر در بسیاری از موارد در قرآن برخلاف این تعریف افعل تفضیل به کار رفته است و این خود بهترین دلیل بر افعل تفضیل نبودن این واژه می‌باشد (طباطبایی، 1417ق، 3/133)، چراکه اگر خیر مخفف اخیر بود، نمی بایست این ویژگی اساسی خود را با تلفظ نشدن تنها یک الف از دست بدهد.

اما اگر گفته شود که چرا با وجود اینکه خیر افعل تفضیل نیست، برخی از قواعد افعل تفضیل در مورد آن جاری می‌شود، می‌توان چنین پاسخ داد که برخی از قواعد افعل تفضیل مانند به کار رفتن یکسان آن در مفرد و مثنی و جمع و مذکر و مونث از آن رو برای واژه خیر به کار می‌رود که این واژه به مرور زمان و به علت دربرداشتن معنای تفضیل در اصل ریشه آن، به جای واژه اخیر به کار رفته است و به عنوان اسم تفضیل نزد همگان پذیرفته شده است، هرچند که تفاوت‌های ظریفی در آن نهفته است که تا کنون به دو مورد آن اشاره کردیم. بدین ترتیب کم کم برخی از قواعد افعل تفضیل بر آن جاری شده است هرچند که در این مورد نیز نزد لغویان توافق چندانی وجود ندارد و اقوال مختلفی از آنان نقل شده است. زبیدی در تاج العروس قسمتی از این اختلاف آراء میان لغویان را نقل می‌کند (زبیدی، 1422ق، 3/195).

بدین ترتیب واضح است که هرچند در زمان کنونی خیر به عنوان اسم تفضیل پذیرفته شده و قواعد افعل تفضیل بر آن جاری می‌شود، ولیکن از ابتدا اینگونه نبوده و در اینباره اختلاف آرای زیادی وجود داشته است که به تدریج با تثبیت معنای خیر به عنوان اسم تفضیل این تعارض از میان رفته است.

اما با پذیرش این دلایل به این نتیجه می‌رسیم که خیر از لحاظ صرفی افعل تفضیل نبوده و صفت مشبهه بر وزن فَعل می‌باشد، هرچند که به دلیل وجود معنای انتخاب و برگزیدن در اصل این ریشه واژه خیر به طور ناخودآگاه معنای اسم تفضیل پیدا کرده و برخی قواعد اسم تفضیل بر آن جاری شده است. پس می‌توان این واژه را در معنای وصفی آن، صفت مشبهه‌ای ‌دانست که در برخی موارد به معنای اسم تفضیل نیز به کار می‌رود، گرچه برخی به غلط پنداشته‌‌اند‌ که واژه خیر اسم تفضیلی است که در معنای صفت مشبهه به کار رفته است که نمونه‌ای ‌از این نظر را می توان در اقوالی که زبیدی ذیل این ماده نقل می کند، مشاهده کرد (زبیدی، 1422ق، 3/195).

اما گروهی نیز برای واژه خیر معنای اسم فاعل در نظر می‌گیرند و چنین بیان می‌کنند که «و يكون اسم فاعل لا يراد به التفضيل نحو الصلاة خير من النوم أى هي ذات خير و فضل» (فیومی، 1414ق، 2/185؛ طریحی، 1375ش، 3/297). هرچند که این معنا در نگاه اول ممکن است، به نظر صحیح برسد، ولیکن این در صورتی است که خیر را فارغ از اصل معنایی این ماده، به معنای خوبی و فضل در نظر بگیریم، چراکه اگر بخواهیم با توجه به معنای انتخاب و برگزیدن که اصل این ماده است، اسم فاعل بسازیم، خیر به معنای انتخاب کننده می‌شود که به طور قطع پذیرفته نیست. اما به نظر می‌رسد که بر خلاف این قول، در نظر گرفتن معنای اسم مفعول برای واژه خیر بسیار مناسب است. چراکه در این صورت خیر به معنای مورد انتخاب، برگزیده و پسندیده است که با تمامی موارد استعمال خیر سازگار و هماهنگ است. بدین ترتیب در نهایت می‌توان از این بحث چنین نتیجه گرفت که خیر در حالت وصفی از لحاظ صرفی صفت مشبهه‌ای ‌است که در دو معنای اسم تفضیل و اسم مفعول به کار می‌رود.

2-1-2- بررسی حالت اسمی خیر:

واژه خیر در بسیاری مواقع به عنوان اسم به کار می‌رود که از لحاظ تحلیل صرفی می‌توان آن را مصدر یا اسم مصدر بر وزن فَعل دانست، که با این قاعده صرفی که وزن فَعل، مصدر برای فعل‌های متعدی بر وزن فَعَلَ و فَعِلَ می‌باشد، کاملا هماهنگی دارد. اما درباره معنای خیر در این حالت باید گفت که همانطور که می‌دانیم مصدر می‌تواند به معنای اسم مفعول به کار برده شود، مانند خلق به معنای مخلوق و یا کتاب به معنای مکتوب و در اینجا نیز به نظر می‌رسد که معنای اسم مفعول برای خیر یعنی چیز مورد انتخاب و پسندیده بسیار مناسب باشد که معادل و توضیح دقیق همان معنای خوبی و یا چیز خوب است که خیر به آن شهرت یافته است.

اما علاوه بر این معنا خیر می‌تواند معنای مصدری خویش را نیز حفظ کند و به معنای انتخاب کردن و اختیار به کار رود، همانند واژه خلق که هم به معنای مخلوق به کار می‌رود و هم به معنای مصدری خلق کردن. البته هرچند که کاربرد خیر در این معنا بسیار نادر است، اما نمی توان آن را نادیده گرفت.[3]

2-         کاربردهای واژه خیر در آیات قرآن:

همانطور که گفته شد، واژه خیر کاربرد گسترده‌ای ‌در آیات قرآن داشته و مترجمان و مفسران نیز معانی و معادل‌های مختلفی برای این واژه مطرح کرده‌‌اند‌. در این قسمت به بررسی کاربردهای مختلف این واژه و ترجمه صحیح  آن در هر یک از این موارد می‌پردازیم:

3-1- کاربرد واژه خیر به صورت وصف (صفت مشبهه) :

الف) به معنای اسم مفعول (بدون معنای تفضیل) :

همانطور که پیشتر ذکر شد، خیر صفت مشبهه‌ای ‌است، که در معنای آن برتری دادن و انتخاب کردن و برگزیدن نسبت به غیر وجود دارد. البته اگرچه این معنا همواره در این ماده حضور دارد، ولی نمی توان گفت که خیر همواره معنای تفضیلی را به همراه دارد، چراکه گاه در استعمال خیر تنها معنای اسم مفعول یعنی انتخاب شده و برگزیده و مطلوب مد نظر است. البته هرچند که مسلم است، انتخاب شدن میان یک جمع معنا دارد و در مقایسه با دیگران صورت می‌گیرد، اما در بسیاری از موارد این جنبه معنایی خیر مورد نظر نیست. به عبارت دیگر گاه خیر به معنای خوب و نه بهتر به کار می‌رود. بنابراین خیر لزوماً معنای تفضیل را به همراه نداشته و بدون این معنا نیز به کار می‌رود. در زیر به نمونه‌ای ‌از کاربردهای واژه خیر در این معنا اشاره شده است[4]:

v    وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ  (آل‏عمران آیه/180)  

و كسانى كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده، بخل مى‏ورزند، هرگز تصور نكنند كه آن [بخل‏] براى آنان خوب است، بلكه برايشان بد است. به زودى آنچه كه به آن بخل ورزيده‏اند، روز قيامت طوق گردنشان مى‏شود. ميراث آسمان‌ها و زمين از آنِ خداست، و خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است.

خوشبختانه عده کثیری از مترجمان معادل «خوب»[5] و «سودمند»[6] را که علت این پسندیده و برگزیده بودن است، برای ترجمه واژه خیر در این آیه انتخاب کرده‌‌اند‌ که تا حدودی به معنای اصلی این واژه نزدیک است.

ب) به معنای اسم تفضیل :

گفتیم که معنای برگزیدن و تفضیل در اصل ماده خیر همواره حضور دارد، ولی سوال اینجاست که در چه مواقعی این معنا در صفت مشبهه خیر بیشتر به چشم می‌خورد. یکی از مهمترین مواقع هنگامی است، که واژه خیر به همراه حرف اضافه «من» به کار می‌رود. در این شرایط معنای تفضیل کاملا در کلمه مشهود است و مترجمان نیز تقریباً به اتفاق معادل «بهتر» را برای آن برگزیده‌‌اند‌:

v      لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (القدر/3)  

شب قدر بهتر از هزار ماه است.

v      قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ (الأعراف/12)  

فرمود: «چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را باز داشت از اينكه سجده كنى؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشى آفريدى و او را از گِل آفريدى.»

البته باید دقت نمود که در اینگونه موارد معنای تفضیل آنگاه به درستی اراده می‌شود که استعمال واژه خیر مطابق تعریف اسم تفضیل، در مقایسه میان دو چیزی باشد که هر دو دارای ویژگی و وصف مثبتی باشند، ولیکن یکی از دیگری برتر باشد، چراکه در غیر این صورت همانند آیه «ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ»  نمی توان معنای تفضیل را برای خیر در نظر گرفت، زیرا باید آیه را چنین معنا کنیم که آنچه نزد خداست، از لهو بهتر است، و این معنا مسلماً غلط است، چراکه در لهو خوبیی نيست تا آنچه نزد خداست بهتر از آن باشد (طباطبایی، 1417ق، 3/133).

یکی دیگر از مواقعی که خیر به معنای اسم تفضیل به کار می‌رود، هنگامی است که واژه خیر به کلمه دیگری اضافه می‌شود. در این صورت استعمال خیر نشان دهنده این است که شخص و یا شیئ مورد نظر در میان آن جمعی که مضاف الیه به آن اشاره دارد، برگزیده و بهترین است و اکثریت قریب به اتفاق مترجمان نیز معادل «بهترین» را برای آن برگزیده‌‌اند‌:

v      وَ اتَّبِعْ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ   (يونس/109)  

و از آنچه بر تو وحى مى‏شود پيروى كن و شكيبا باش تا خدا [ميان تو و آنان‏] داورى كند، و او بهترين داوران است.

v      إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ   (البينة/7)  

مسلّما كسانى كه ايمان آورده و عمل‏هاى شايسته انجام داده‏اند، آنهايند كه بهترين مخلوقاتند.

البته هرچند که می‌توان با تسامح[7] معادل بهتر یا بهترین را در فارسی برای لفظ خیر به کار برد، ولیکن در موارد بسیاری نیز استعمال این معادل‌ها معنا را دچار نقص و مشکل اساسی می‌نماید. به عنوان مثال می‌توان به آیه «و أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (اینکه روزه بگیرید برای شما بهتر است) اشاره نمود. آیا این معنا دچار مشکلی نیست؟ یعنی اگر روزه هم نگیریم خوب است، ولی اگر روزه بگیریم، بهتر است؟ همین برداشت اشتباه از معنای خیر باعث شده است که برخی از مفسران و مترجمان دست به توجیهاتی برای آیه زده و یا برخی دیگر قائل به نسخ این آیه توسط آیات دیگری که وجوب روزه را می‌رساند، شده‌‌اند‌.[8] البته هرچند که این دسته از مفسران با اعتقاد به نسخ این آیه، مشکل عدم وجوب روزه در این آیه را به نحوی حل کرده‌‌اند‌، اما باید توجه داشت که خیر در آیات بسیار دیگری به همین طریق به کار رفته است که نمی توان قائل به نسخ تمامی آنها شد. به عبارت بهتر در صورتی که برای خیر معنای بهتر را قائل شویم به گونه‌ای ‌که هر دو طرف در معرض انتخاب دارای خیری هستند، ولیکن یک طرف از خیر بیشتر برخوردار است، باید در آیات بسیاری متوسل به توجیهات عجیب و غریبی شویم و گاه نیز به تناقض و مشکل جدی بر می‌خوریم. به عنوان مثال به چند نمونه اشاره می‌کنیم :

v   يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْراً لَكُمْ وَ إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً (النساء/170)  

در این آیه دو طرف مورد انتخاب و مقایسه ایمان و کفر هستند پس چگونه می‌توان گفت که ایمان و کفر هریک دارای خیر و خوبیی هستند، ولیکن ایمان بهتر از کفر است و یا در آیه زیر:

v      وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (الأنعام/32)  

در اینجا دو طرف دنیا و آخرت می‌باشند که در خود آیه نیز به بی ارزشی دنیا اشاره کرده است. این دو نیز چنانکه مشهود است، همانند ایمان و کفر به هیچ وجه دارای رابطه خوب و بهتر نیستند. و بسیاری از آیات از این دست هستند، که به جهت اختصار از آوردن آنها خودداری می‌شود. از این رو بار دیگر به همان نتیجه پیشین می‌رسیم، که واژه خیر در اصل به معنای پسندیده، برگزیده، مطلوب و مورد انتخاب است و نه به معنای بهتر که در تفاسیر و ترجمه‌ها دیده می‌شود. بنابراین در آیات مذکور معنا این می‌شود که آخرت و ایمان آوردن و روزه گرفتن، مورد پسند و انتخاب و برگزیده خداوند برای شما است.

البته هرچند که هضم و پذیرفتن این معادل‌های خیر در فارسی راحت نیست و معادل‌هایی همچون خوب و بهتر برای این واژه بسیار روانتر و دلنشین تر می‌باشند، ولیکن نمی توان از نقص فاحش این معادل‌ها در بیان معنای دقیق و کامل خیر چشم پوشی کرده، به این بهانه با استفاده از آنها در تفسیر و یا ترجمه موجب بدفهمی و کج فهمی مخاطبان شد. از این رو باید در ترجمه این واژه دقت کافی را مبذول داشت و تنها زمانی که تمامی شرایط اسم تفضیل در استعمال این واژه به کار رفته است، از معادل بهتر و یا بهترین برای آن استفاده نمود. بدین معنا که باید توجه داشت که مقایسه میان چه چیزهایی انجام می‌گیرد و اینکه آیا هردو آنها از خوبی بهره‌ای ‌دارند یا خیر، که این امر نیز منوط به تایید خود قرآن می‌باشد. به عبارت دیگر در صورتی می‌توان گفت که طرف دوم ِ مورد مقایسه نیز دارای بهره‌ای ‌از خیر است که خود قرآن تایید کرده باشد، همانند آیه زیر:

v   إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ (البقرة/271)  

اگر صدقه‏ها را آشكار كنيد، اين، كارِ خوبى است، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد، اين براى شما بهتر است و بخشى از گناهانتان را مى‏زدايد، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.

یعنی هر دو صورت آشکار کردن و پنهان کردن صدقات را خداوند تایید می‌کند، ولی پنهان کردن را بیشتر می‌پسندد و بر می‌گزیند. بدین ترتیب در این آیه می‌توان از معادل بهتر برای واژه خیر استفاده کرد.

 

3-2- کاربرد واژه خیر به صورت اسم :

واژه خیر به صورت مصدر و یا اسم مصدر در قرآن در سه معنای عمل پسندیده، چیز مورد پسند و برگزیده (چیزخوب و یا خوبی) و مال به کار رفته است. که ما به ترتیب به هر یک از این معانی خواهیم پرداخت:

الف ) عمل مورد پسند خداوند (عمل نیک) :

واژه خیر به همراه خیرات که جمع خیرة (مونث خیر) است در بسیاری از آیات به معنای عمل نیک استعمال شده است. از لحاظ مفهوم نیز معنای مورد نظر ما یعنی عمل برگزیده و مورد پسند خداوند بر این الفاظ به طور کامل منطبق بوده و نیازی به توجیه آن نیست، چراکه این معنا به صورت کامل و دقیق، گویا و بیانگر مفهوم الفاظ خیر و خیرات در آیات قرآن است و مترجمان نیز غالباً همین معنای عمل یا کار نیک را برای اینگونه استعمالات خیر برگزیده‌‌اند‌.

v      يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعيداً ...(آل‏عمران/30)  

روزى كه هر كس هر كار نيكى انجام داده است پيش رو مى‏يابد و هر كار زشتى كرده است آرزو دارد كاش ميان او و آن (كار زشت) فاصله‏اى دور مى‏بود.

v      يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ ...(آل‏عمران/114)  

به خدا و روز آخرت ايمان دارند. امر بمعروف و نهى از منكر مى‏نمايند و در انجام اعمال نيك بر يكديگر سبقت مى‏گيرند.

ب ) به معنای چیز مورد پسند و برگزیده (خوبی یا چیز خوب):

واژه خیر به معنای چیز مورد پسند و برگزیده و یا چیز خوب، خوبی و نیکی در آیات متعددی استعمال شده است. این کاربرد خیر و در نقطه مقابل آن شر در بحث‌های کلامی همواره بیشترین نزاع و درگیری را در پی داشته است. در زیر به نمونه‌ای ‌از این کاربرد خیر اشاره شده است[9]:

v      كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ  (الأنبياء/35)  

هر شخصى چشنده مرگ است و شما را با بدى [ها] و خوبى [ها] كاملًا مى‏آزماييم و فقط به سوى ما بازگردانده مى‏شويد.

در اینجا باید به نکته مهمی که در مورد کاربرد واژه خیر که غالباً مورد غفلت قرار می‌گیرد، توجه کرد. وقتی سخن از انتخاب و برگزیدن به میان می‌آید، مساله مهم این است، که چه کسی فاعل این انتخاب خواهد بود، یعنی در به کار بردن واژه خیر باید همواره فاعل این گزینش مد نظر باشد، تا معنای کلام به طور کامل فهمیده شود. به عبارت دیگر درست است که خیر مطلوب و مورد انتخاب است، اما مطلوب چه کسی را خیر می‌نامند؟ مطلوب خداوند یا مطلوب انسان را؟ پاسخ این است که خیر در قرآن دارای دو جنبه است، به عبارت دیگر دو گونه خیر در قرآن مطرح شده است که یکی بیانگر مطلوب خداوند است و دیگری بیانگر مطلوب انسان. به عنوان مثال در آیه 11 سوره اسراء «وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ...» خیر مطرح شده در آیه مطلوب انسان را می‌رساند، چراکه آنچه که مطلوب و مراد پرودگار است، هیچ گاه انسان را به سوی بدی نمی کشاند. ولی در آیه 216 سوره بقره «... وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ...» خیر مورد نظر، مطلوب خداوند را بیان می‌کند، چراکه اگر مطلوب انسان بود، انسان از آن اکراه نداشت. به این ترتیب به تقسیم بندی دیگری در آیات دربردارنده واژه خیر می‌رسیم؛ گونه اول خیری که مطلوب و مورد انتخاب خداوند است برای انسان، یعنی آنچه که خداوند برای انسان مطلوب و پسندیده می‌داند و برمی گزیند. گونه دوم خیری است که مطلوب انسان است. یعنی آنچه که مورد انتخاب انسان و مراد و مقصود او (برای خودش) می‌باشد. هرچند که استعمال واژه خیر در این معنا در قرآن به نسبت دسته اول بسیار کمتر است، ولیکن عدم توجه به وجود این دو گونه خیر در قرآن گاه باعث ایجاد شبهاتی در معنای واقعی این کلمه گشته است.

ج ) به معنای مال :

هر چند که این معنا بر خلاف سایر استعمالات خیر بسیار جزئی و خاص می‌باشد، ولیکن از قاعده کلی این ماده بیرون نیست. به عبارت دیگر مال نیز شیئی برگزیده و مورد پسند است. البته همانطور که واضح است، این گزینش از دیدگاه انسان بوده و خیر به معنای مال در گونه دوم خیر قرار می‌گیرد. احتمالاً به دلیل کثرت استعمال خیر در این امر خاص، این معنا هم به جمع معانی و کاربردهای خیر پیوسته است، هرچندکه بیرون از کلیت و عموم معنای خیر نیست.

v      كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيرًْا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ  حَقًّا عَلىَ الْمُتَّقِين (البقرة/180)  

بر شما مقرر شده است كه چون يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى بر جاى گذارد، براى پدر و مادر و خويشاوندان [خود] به طور پسنديده وصيت كند [اين كار] حقى است بر پرهيزگاران.

علاوه بر این آیه در مورد آیات دیگری نظیر آیات 25 سوره ق، 21 سوره معارج و 8 سوره عادیات نیز معنای مال برای واژه خیر مطرح شده است که البته در این امر که خیر در این آیات لزوماً معنای مال داشته باشد، تردید وجود داشته و میان مفسران اتفاق نظر وجود ندارد. برخی بر این باورند که مراد از خیر می‌تواند تنها مال نباشد و مطلق خیر مورد نظر باشد (طباطبایی، 1417ق، 20/347؛ کاشانی، 1336ش، 9/14).

4- جمع بندی:

چنانکه گفته شد، ترجمه‌های بسیار متفاوتی برای واژه خیر در آیات قرآن ارائه شده است. اما نکته بسیار مهم در ترجمه واژه خیر توجه به اصل معنایی این ماده یعنی انتخاب و اختیار و تفضیل است که در تمامی اشتقاقات آن به نحوی دیده می‌شود. بدین ترتیب خیر آن چیزی است که مورد انتخاب قرار می‌گیرد و بر سایر چیزها برتری داده می‌شود. در واقع می‌توان گفت که آن چیزی را که ما خیر می‌دانیم چیزی است که به علت برگزیدگی و پسندیده شدن میان جمعی به عنوان خیر و خوب شناخته شده است.

همچنین باید گفت که خیر از لحاظ صرفی افعل تفضیل نبوده و صفت مشبهه بر وزن فَعل می‌باشد، هرچند که به دلیل وجود معنای انتخاب و برگزیدن در اصل این ریشه، واژه خیر به طور ناخودآگاه معنای اسم تفضیل پیدا کرده و برخی قواعد اسم تفضیل بر آن جاری شده است. پس می‌توان این واژه را در حالت وصفی آن، صفت مشبهه‌ای ‌دانست که در برخی موارد به معنای اسم تفضیل نیز به کار می‌رود. بدین ترتیب واژه خیر در حالت وصفی می تواند به معنای اسم مفعول یعنی برگزیده، پسندیده و مطلوب و نیز به معنای اسم تفضیل یعنی بهتر و بهترین به کار رود.

اما نکته مهمی که در ترجمه حالت وصفی واژه خیر وجود دارد و عدم توجه به آن موجب برداشت‌های اشتباه از آیات می‌گردد، این است که چنانکه گفته شد، این کلمه در اصل افعل تفضیل نبوده و می‌توان آن را در مقایسه میان هر دو (و یا چند) چیز به کار برد، چه این چیزها در وصف مثبتی اشتراک داشته باشند و خیر دلالت به برتر بودن یکی از آنها بکند و چه این چیزها ویژگی مشترک مثبتی نداشته باشند، زیرا معنای تفضیلی واژه خیر از اصل این ریشه که انتخاب و برگزیدن است، ناشی شده و بدین دلیل این انتخاب و برگزیدن می‌تواند، میان هر دو (و یا چند) چیزی رخ دهد و همانند اسم تفضیل شرایط خاصی برای آن مد نظر نیست. بنابراین هرچند که در برخی موارد می‌توان با تسامح معادل بهتر یا بهترین را در فارسی برای لفظ خیر به کار برد، ولیکن در موارد بسیاری نیز استعمال این معادل‌ها معنا را دچار نقص و مشکل اساسی می‌نماید که باید در این موارد از معنای وصفی دیگر خیر یعنی پسندیده، برگزیده و مطلوب استفاده کرد.

همچنین خیر در بسیاری مواقع به عنوان اسم به کار می‌رود که از لحاظ تحلیل صرفی می‌توان آن را مصدر یا اسم مصدر بر وزن فَعل دانست. در این حالت خیر به معنای اسم مفعول یعنی چیز مورد انتخاب، پسندیده و مطلوب است که معادل و توضیح دقیق همان معنای خوبی و یا چیز خوب است که خیر به آن شهرت یافته است. در اینگونه موارد نیز باید توجه داشت که در آیات قرآن به دو گونه خیر اشاره شده است. گونه اول خیری که مطلوب و مورد انتخاب خداوند است برای انسان؛ یعنی آنچه که خداوند برای انسان مطلوب و پسندیده می‌داند و برمی گزیند. گونه دوم خیری است که مطلوب انسان است؛ یعنی آنچه که مورد انتخاب انسان و مراد و مقصود او (برای خودش) می‌باشد. هرچند که استعمال واژه خیر در این معنا در قرآن به نسبت دسته اول بسیار کمتر است، ولیکن عدم توجه به وجود این دو گونه خیر در قرآن گاه باعث ایجاد شبهاتی در معنای واقعی این کلمه گشته است.

 

منابع:

1.      آلوسى، محمود (1415ق.)، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، بيروت: دارالكتب العلميه.

2.      آيتى، عبد المحمد، (1374ش.)، ترجمه قرآن، تهران: انتشارات سروش، چاپ چهارم.

3.      ابن اثير جزري، مبارك بن محمد، (1367ش.)، النهاية في غريب الحديث و الأثر، قم: موسسه اسماعيليان.

4.      ابن فارس، أحمد، (1404ق.)، معجم مقاييس اللغة، قم: مكتب الاعلام الاسلامي.

5.      ابن منظور، محمد بن مكرم (1414ق.)، لسان العرب، بيروت: دار صادر.

6.       ابوالفتوح رازى، حسين بن على، (1408ق.)، روض الجنان و روح الجنان، مشهد: آستان قدس رضوى.

7.      ارفع، سيد كاظم، (1381ش.)، ترجمه قرآن، تهران: مؤسسه تحقيقاتى و انتشاراتى فيض.

8.      الهى قمشه‏اى، مهدى، (1380ش.)، ترجمه قرآن، قم: انتشارات فاطمة الزهراء، چاپ دوم.

9.      انصارى، مسعود، (1377ش.)، ترجمه قرآن، تهران: نشر و پژوهش فرزان.

10.  انصاريان، حسين، (1383ش.)، ترجمه قرآن، قم: انتشارات اسوه.

11.  بستانى، فؤاد افرام، (1375ش.)، فرهنگ ابجدى، تهران، انتشارات اسلامي، چاپ: دوم.

12.  جعفرى، يعقوب، (بی‌تا)،كوثر، بی‌جا: بی‌نا.

13.  حلبى، على اصغر، (1380ش.)، ترجمه قرآن، تهران: انتشارات اساطير.

14. گنابادی، سلطان محمد، (1372ش.)، بيان السعادة فی مقامات العباده، ترجمه خانى و رياضى، تهران: چاپ و انتشارات پيام‏نور و ارشاد.

15.  دهلوى، شاه ولى الله، (1417ق.)، ترجمه قرآن، مدينه: وزارت شئون‏اسلامى وارشاد عربستان.

16.  راغب اصفهانى، حسين بن محمد، (1412ق.)، المفردات في غريب القرآن، بيروت: دارالعلم.

17.  رشيدالدين ميبدى، احمد بن ابى سعد، (1371ش.)، كشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران: انتشارات امير كبير.

18.  رضايى اصفهانى، محمدعلى و همكاران، (1383ش.)، ترجمه قرآن، قم: موسسه تحقيقاتى فرهنگى دارالذكر.

19.  زبیدی، محمد مرتضی (1422ق.)، تاج العروس من جواهر القاموس، کویت: تراث العربی.

20.  صادق نوبرى، عبد المجيد، (1396ق.)، ترجمه قرآن، تهران: سازمان چاپ وانتشارات اقبال.

21.  صفي عليشاه، حسن بن محمد باقر، (1378 ش.)، تفسير صفى، تهران: انتشارات منوچهرى.

22.  طاهرى، قزوينى على اكبر، (1380ش.)، ترجمه قرآن، تهران: انتشارات قلم.

23.طباطبايى، سيد محمد حسين، (1417 ق.)، الميزان فى تفسير القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، چاپ پنجم.

24.  طبرسى، فضل بن حسن، (1406 ق.)، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت: دار المعرفة.

25.  طريحى، فخر الدين، (1375ش.)، مجمع البحرين، تهران: كتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم.

26.  عاملى، ابراهيم، (1360ش.)، تفسير عاملى، تهران: انتشارات صدوق.

27.  فراهیدی، خلیل بن احمد، (1409ق.)، کتاب العین، قم: موسسه دارالهجره. 

28.  فولادوند، محمد مهدى، (1376ش.)ترجمه قرآن، قم: دار القرن الكريم دفتر مطالعات.

29.  فيض الاسلام، سيد على نقى، (1378ش.)، ترجمه و تفسير قرآن عظيم، تهران: انتشارات فقيه.

30.  فيومى، احمد بن محمد، (1414ق.)، مصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، قم: دار الهجره.

31.  قرشى، سيد على اكبر، (1377ش.)، أحسن الحديث، تهران: بنياد بعثت، چاپ سوم.

32.  قرطبى، محمد بن احمد، (1364 ش.)، الجامع لأحكام القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو.

33.  كاشانى، ملا فتح الله، (1336ش.)، منهج الصادقين، تهران: كتابفروشى محمد حسن علمى.

34.  گروهى از دانشمندان، (1356ش.)، ترجمه تفسير طبرى، تهران: انتشارات توس، چاپ دوم.

35.مدني شيرازي، على خان بن أحمد، (1384ش.)، الطراز الأول و الكناز لما عليه من لغة العرب المعول، مشهد: مؤسسة آل البيت (عليهم السلام ) لإحياء التراث.

36.  موسوی گرمارودى، علی، (1384ش.)، ترجمه قرآن، تهران: انتشارات قديانى، چاپ دوم.

37.  مجتبوى، سيد جلال الدين، (1371ش.)، ترجمه قرآن، تهران: انتشارات حكمت.

38.  مصطفوى، حسن، (1360ش.)، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب.

39.  ـــــــــ، (1380ش.)، تفسير روشن، تهران: مركز نشر كتاب.

40.  مكارم شيرازى، ناصر، (1374ش.)، نمونه، تفسير، تهران: دار الكتب الإسلامية.

41.  ميرزا خسروانى، على رضا، (1390ق.)، تفسير خسروى، تهران: انتشارات اسلاميه.

42.  نسفى، ابوحفص نجم‏الدين محمد، (1367ش.)، تفسير نسفى، تهران: انتشارات سروش، چاپ سوم.

43.  ياسرى محمود، (1415ق.)، ترجمه قرآن، قم: انتشارات بنياد فرهنگى امام‏مهدى.

 



[2] - همچنین نگاه کنید به ترجمه دهلوی؛ ترجمه مجتبوی؛ ترجمه طاهری؛ ترجمه احسن الحدیث؛ ترجمه ارفع؛ ترجمه کاویانپور؛ ترجمه پاینده؛ ترجمه صفارزاده ذیل آیه مذکور

[3] - نک. آل عمران/26

[4] - برای دیدن نمونه‌های دیگری از این کاربرد خیر رک. البقرة/216؛ ص/47؛ اسراء/11

[5] - نک. ترجمه فولادوند؛ ترجمه رضایی؛ ترجمه یاسری؛ ترجمه کوثر؛ ترجمه گرمارودی

[6] - نک. ترجمه مکارم؛ ترجمه طاهری؛ ترجمه انصاریان؛ ترجمه ارفع؛ ترجمه الهی قمشه ای؛ ترجمه احسن الحدیث

[7] - چراکه همانطور که در بررسی لغوی خیر گفتیم معنای دقیق این واژه برگزیده، مورد انتخاب و پسندیده می‌باشد.

[8] - نک. طبرسی، 1406 ق، 2/494؛ قرطبی، 1364ش، 2/77؛ ترجمه انصاریان؛ ترجمه خسروی؛ ترجمه طاهری؛ ترجمه نوبری؛ ترجمه فیض الاسلام

[9]- برای دیدن نمونه‌های دیگر از این کاربرد خیر رک. البقرة/69؛ الانعام/17؛ القصص/24

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
خیریه همت : تامین هزینه های درمان بیماران، تهیه جهیزیه نیازمندان و ...


ستاد دیه

تصویر : http://rozup.ir/view/1483895/عکس ستاد دیه.jpg

بنیاد نیکوکاری رایحه: توانمندسازی زنان سرپرست خانوار

تصویر : http://rozup.ir/view/1483817/عکس رایحه.jpg

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله می فرمایند: بهترين صدقه اين است كه انسان علمى را بياموزد و سپس آن را به برادر خود آموزش دهد. سلام خوشحالم از اینکه از این وبلاگ دیدن می فرمایید. امیدوارم بتوانم از طریق این وبلاگ مطالب مفید و کاربردی و آموخته هایم را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.
اطلاعات کاربری
کدهای اختصاصی
اهدای سلول های بنیادی

تصویر : http://rozup.ir/view/1483972/عکس اهدای سلول بنیادی.jpg

اهدای عضو اهدای زندگی

تصویر : http://rozup.ir/view/1484063/عکس اهدای عضو2.jpg