close
تبلیغات در اینترنت
مقاله مشکل ما در فهم قرآن (کنکاشی در زبان قرآن)
loading...

تبادل دانش

   مشکل ما در فهم قرآن    (کنکاشی در زبان قرآن)  عبدالکریم موسوی اردبیلی  مجله نامه مفید زمستان 1375 - شماره 8 (از صفحه 4 تا 24)  مقدمه ما ‌ ‌‌‌بـاور‌ داریم که قرآن لفظا و معنا کلام خداست و از مقام الوهیت به‌ پیغمبر‌ نازل‌ شـده است. «الحمد لله الذی انـزل عـلی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا» (کهف/1) «الله‌ الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان»(شوری/17) «انا انزلنا الیک الکتاب بـالحق…

 

 مشکل ما در فهم قرآن 

 

(کنکاشی در زبان قرآن)

 عبدالکریم موسوی اردبیلی 

مجله نامه مفید زمستان 1375 - شماره 8 (از صفحه 4 تا 24)

 

مقدمه

ما ‌ ‌‌‌بـاور‌ داریم که قرآن لفظا و معنا کلام خداست و از مقام الوهیت به‌ پیغمبر‌ نازل‌ شـده است.

«الحمد لله الذی انـزل عـلی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا» (کهف/1) «الله‌ الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان»(شوری/17) «انا انزلنا الیک الکتاب بـالحق لتحکم بین‌ الناس بما اریک الله»‌ (نساء/105)‌ «و انزلنا الیکم نورا مبینا»(نساء/174) «و انزلنا الیـک الکتاب بالحق مصدقا لمـا بـین یدیه من الکتاب» (مائده/48)«و انزلنا الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم» (نحل/44) «و هذا کتاب انزلناه مبارک» (انعام/9)‌ «انا انزلناه قرانا عربیا» (یوسف/2) «و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا مـن خلفه» (فصلت/41 و 42) «انه لقول فصل و ما هو بالهزل» (طارق/13 و 14).

هیچ گونه کجی و اعوجاج در آن نیست. از روی حق و میزان و بر اساس آن نازل شده است. اساس بیان حکم در میان مردم است. نوری است آشکار. تصدیق‌ کـننده‌ کـتب آسمانی پیشین است. وسیله هدایت و تربیت مردم است. مبارک است. عربی است. باطل در آن راه ندارد. سخن جدی است و شوخی نیست.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 5)

 

در عین حال قرآن به‌ روشنی‌ و صراحت دلالت دارد بر اینکه دست کم برخی آیـات آن تـأویل دارد و تأویل آن را جز خود خداوند و راسخان در علم کسی نمی‌داند: «و لا یعلم‌ تأویله‌ الا‌ الله و الراسخون فی العلم»‌ (آل‌ عمران/7)(1)

چنانچه به صراحت دلالت دارد بر اینکه مانند آیات محکمات، قرآن آیات متشابه هم دارد و خداوند از پیروی کردن آیـات‌ مـتشابه‌ به‌ سختی نکوهش و منع نموده است: «منه آیات‌ محکمات‌ هن ام الکتاب و اخر مشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء‌ تأویله»‌ (آل‌ عمران/7)

و می‌بینیم در اوایل 29 سـوره قـرآن حـروف مقطعه آمده‌ است که در تـفاسیر و کـتب عـلوم قرآن بیش از 30 احتمال در معنای آنها داده شده و همه‌ رجم‌ برغیب است و احتمال می‌رود که آنها از آیات متشابه باشند.

و از‌ طرف دیگر مطالبی در قرآن اسـت کـه دارای پرسـشها و ابهام های فراوان است:

1. به نظر‌ می‌رسد‌ بعضی‌ از آنـها بـا علوم امروز سازگار نباشد، مانند آسمان هفت گانه و آفریده‌ شدن‌ آدم از خاک و تولد حضرت عیسی بدون آمیزش.

2. و بعضی دیگر اگر هـم‌ بـا‌ عـلوم‌ در تضاد نباشد، ولی از روی علم و فلسفه قابل اثبات نیستند و قدری‌ هم‌ پذیـرفتنشان برای عموم مشکل است، مگر برای اشخاصی که ایمانی قوی و استوار‌ داشته‌ باشند؛‌ مطالبی مانند وحی و ملک و جـن و گـوش دادن شـیاطین در آسمانها به‌ اخبار‌ غیب و رانده شدنشان به وسیله شهاب ثاقب (سـنگهای آسـمانی که مانند ستاره‌ به‌ نظر‌ می‌آیند و گاهی از مدار خارج می‌شوند و سقوط می‌کنند) و سحر هاروت و ماروت‌ و داسـتان تـخت بـلقیس و تأثیر جادو «نفاثات فی العقد» (سوره فلق/3) و تأثیر‌ چشم‌ زخم.(2)

3. و بعضی دیگر بـا وضـع امـروز بشر که در اثر تحول جوامع بشری‌ و زندگی‌ اجتماعی و شرایط خاص آن پیش آمده، قابل تـوجیه نـیستند، مـانند: ترجیح‌ مرد‌ بر زن در مسأله ارث و دیه و شهادت و صاحب اختیار بودن مردان در امر‌ طلاق‌ و مدیریت مـنزل: «الرجـال قوامون علی النساء»،(نساء/24) «للذکر مثل حظ الانثیین»(نساء/11).

جالب‌تر از‌ همه‌ اینکه در آیات فراوانی مسأله ترجیح ارزشـی‌ مـرد‌ بـر‌ زن تلویحا پذیرفته شده است، مثلاً در‌ این‌ آیه شریفه: «الکم الذکر و له الانثی تلک اذا قسمة ضیزی»

______________________________

1 ـ راسـخان‌ در‌ عـلم در قرآن دو بار‌ آمده‌ است یک‌ بار‌ در‌ اینجا و بار دیگر در سوره‌ نساء/162‌ می‌فرماید: (لکـن الراسـخون فـی العلم منهم و المؤمنون یؤمنون بما انزل الیک‌ و ما انزل من قبلک و المقیمین‌ الصلوة ...»

2 ـ ر.ک:‌ تـفاسیر‌ آیـه 51 سوره قلم.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 6)

 

(نجم/21 و 22)‌ زیرا در این آیه اشارت دارد که فرزند دختر را به خدا نسبت‌ دادنـ،‌ یـعنی قـائل شدن به اینکه‌ ملائکه‌ دختران‌ خدا هستند و فرزندان‌ پسر را برای خود‌ خواستن،‌ تقسیم بدی اسـت، زیـرا دخـتر از پسر کم ارزشتر است بلکه وسیله ننگ است.

4. و نیز آیاتی در قرآن هست کـه‌ اگـر‌ معنای ظاهری‌ آنها‌ را‌ بگیریم و تأویل و توجیه نکنیم با عقائد مسلم اسلامی سازگار نمی‌باشند مانند: «و جاء ربـک و المـلک صفا‌ صفا»‌ (فجر/22)، «یدالله فوق ایدیهم»(فتح/10)، «بل یداه‌ مبسوطتان»(مائده/64)،‌ «الرحمن‌ علی‌ العـرش‌ اسـتوی»(طه/5)، «ثم استوی‌ علی‌ العرش»(اعراف/54)، «الله نور السموات و الارضـ»(نور/35)، «وجـوه یـومئذ ناضرة والی ربها ناظرة»(سوره قیامه/22 و 23). ظاهر‌ این‌ آیـات‌ بـا مسلمات دین تهافت دارند.

5. آیاتی در‌ قرآن‌ هست‌ که‌ مفهوم‌ ظاهر‌ آنها با خرد انـسانی و دانـش فعلی سازگار نیست، مانند خـلقت زمـین و آسمان در 6 روز (اعـراف/54). زیـرا بـا نبود زمین و آسمان و آفتاب و ماه، شـب و روز چـه معنی می‌تواند داشته باشد؟

6. مشکل دیگری که در این باره به نظر می‌رسد، مـشکلی اسـت که در تفاسیر قرآن پیش آورده‌اند. شـکی نیست در اینکه‌ اشخاصی‌ در تـفسیر قـرآن مجید قلم زده‌اند، اکثرشان بـه قـصد انجام خدمت و به نیت انجام وظیفه دینی و الهی به این عمل شریف و ارزنـده اقـدام کرده‌اند و هر‌ کس‌ به قـدر بـضاعت عـلمی خود تلاش و کـشش نـموده است و حقا هم خـدمت بـسیار ارزنده‌ای انجام داده و پیش خداوند ان شاءالله‌ مأجور‌ هستند. ولی اختلاف مشرب و سلیقه‌ میان آنها بسیار و هـمین هـم سبب اختلاف برداشت از آیات شده است.

این اخـتلاف از سـویی موجب سـردرگمی و تـحیّر بـیشتر گشته است. گروهی‌ از‌ مـفسرین راه تفسیر مأثور‌ را‌ پیش گرفته، بدان اهمیت داده‌اند و راههای دیگر را نپسندیده، بلکه گاهی تفسیر به رأی دانـسته‌اند، مـانند تفسیر در المنثور سیوطی، نور الثقلین حـریزی و بـرهان بحرانی.

و دسـته دیـگر تـلاش‌ کرده‌اند‌ که عـلوم امـروز بشر را از قرآن استفاده نمایند و هر جا که توانسته‌اند یا گمان کرده‌اند که آیه‌ای را می‌توان با یـکی از اخـتراعات جـدید تطبیق نمود، تطبیق کرده‌اند؛‌ مانند‌ تفسیر جـواهر‌ طـنطاوی. و گـروهی خـواسته‌اند قـرآن را بـه کمک مطالب فلسفی و عقلی تفسیر و توجیه کنند و گروهی مطالب ذوقی و عرفانی را داخل تفسیر کرده و به‌ نام‌ تأویل‌ و یا عنوان دیگر آن مطالب را به خدا و رسول نسبت داده‌اندو گـروهی هم مسایل اجتماعی‌ و ‌‌سیاسی‌ را مدنظر قرار داده‌اند، هر آیه را که مطابق سلیقه خود دیده‌اند، فکر‌ و عقیده‌ خود را به آیه تحمیل کرده، رنگ فکر خود را به آیه داده و به


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 7)

 

خداوند نسبت داده‌اند، مانند تـفسیر فـخر رازی، زمخشری و بیضاوی و گروهی راه دیگر‌ را پسندیده و انتخاب‌ نموده‌اند،‌ به طوری که برخی از نویسندگان این رشته بیش از پانزده روش و سبک را شمارش کرده‌اند(1) و این خود موجب سرگردانی و تحیر بیشتر در فهم آیات قرآن مـجید شـده‌ است.

از سوی دیگر، علاوه بر تحیر، پرسشی را موجب شده است: آیا قرآن و یا حتی یک سوره یا یک آیه، همه این مفاهیم گوناگون را در نـظر دارد و قـصدش‌ تفهیم‌ همه این مفاهیم یـا چـندی از اینهاست که هر کسی در خور فهم و درک و بضاعت علمی خود برداشت نماید؟

اگر چنین است، کدام یک از اینها اصیل و کدام‌ یک‌ تبعی است؟ کدام تفسیر و کدام تـأویل اسـت؟ کدام یک حجت ـ بـه مـعنی اصولی ـ است و کدام حجت نیست یا همه اصلی و حجت هستند هر کدام‌ برای‌ یک گروه و دسته خاص؟

7. مسأله‌ای دیگر در باب مشکل فهم قرآن این است که در قرآن مسایلی مطرح شده کـه جـنبه قومی داشته و به اعراب آن روز‌ که‌ در‌ حجاز زندگی می‌کرده‌اند مربوط بوده‌ است،‌ مانند‌ زنده به گور کردن دخترها (انعام/15؛ اسراء/31؛ تکویر/9-8) و مسایل لعان و ظهار و جنگ یا ترک جنگ در ماههای حرام‌ و تـعیین‌ وقـت و وقت شـناسی توسط هلال (بقره/189). و همچنین‌ پاره‌ای مسایل شخصی و خصوصی در آن آمده است. مانند دعوای زن و شوهر و شکایت بردن زن پیش‌ پیـغمبر‌ (مجادله/1)‌ و داستان خود رسول خدا با زنهایش (تحریم/1).

طرح این گونه‌ مسایل بـا جـهانی بـودن قرآن سازگار نیست و اینها قرآن را به صورت یادداشت شخصی درآورده‌اند، زیرا کتابی‌ که‌ برای‌ عموم مردم آن هـم ‌ ‌در هـمه زمانهاست نمی‌باید این گونه مطالب‌ در‌ آن آورده شود.

8. و نیز می‌گویند در برخی سوره ها و آیات قرآن کـه کـم هـم‌ نیستند،‌ خیلی‌ به سجع اهمیت داده شده است و گاهی به نظر می‌رسد که‌ کلماتی‌ بدون‌ دخـالت در محتوا فقط برای اینکه سجع آیات بهم نخورد آورده شده است و این‌ کار‌ شـاید در یک کتاب ادبی عـیب نـباشد، بلکه از محسنات هم شمرده می‌شود، ولی‌ در‌ یک کتاب آسمانی که به منظور هدایت، تربیت و شناخت نازل شده است‌ غیر‌ لازم،‌ بلکه غیر مناسب به نظر می‌رسد.

9. و دیگر گفته شده است بعضی چـیزها در‌ قرآن‌ هست که جز بازتاب فرهنگ آن

______________________________

1 ـ ر.ک: ایازی، سید محمدعلی، المفسرون حیاتهم‌ و منهجهم،‌ ص 64-36.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 8)

 

روز در قرآن، توجیه دیگری ندارد، مانند تصویر بهشت و نعمتهای آن از آب‌ روان،‌ سایه خوش و درختان سرسبز و خرم و بوستان های پرمـیوه اعـم‌ از‌ خرما‌ و انگور و انار که حاکی از آرزو اندیشی مردم آن روز عربستان است و همچنین‌ کلمه‌ «رؤوس الشیاطین» (صافات/65) که در قرآن آمده است، از این قبیل است.

10. مشکل‌ دیگری اخیرا از طرف مستشرقین و قرآن پژوهان غربی یا غرب زدگـان مـطرح شده است. اینها‌ درباره‌ اسلوب قرآن و سبک نگارش آن حرف دارند، زیرا بارزترین ویژگی سبکی‌ آن‌ که در اولین برخورد با قرآن جلب‌ توجه‌ می‌کند‌ و هر خواننده را متوجه خود می‌سازد،‌ تـرکیب‌ مـزجی مطالب و محتوای آن است که به نظر این آقایان نامتعارف و ناپیوسته‌ و فاقد تلائم و انسجام‌ است.‌ بعضی از‌ آنها‌ برای‌ زدودن این عیب و رفع این‌ نقیصه‌ فرضی به تکاپو افتاده و فرضیه هایی را ابـراز داشـته‌اند از جـمله‌ فرضیه‌ای‌ است که به ریـچارد بـل نـسبت‌ داده شده است:

«...در قرآن‌ گاهی‌ آیه‌ای به صورت ترجیع بکار‌ می‌رود‌ مانند جمله «فبای الاء ربکما تکذبان»در سوره الرحمن که ابتدا در آیه های‌ 12،‌ 15، 18، 28 ظـاهر مـی‌شود‌ و از‌ آن بـه بعد‌ به‌ صورت یک در میان‌ تا‌ پایان سـوره، بـدون توجه به ارتباط معنا تکرار می‌شود. همچنین در سوره مرسلات «ویل‌ یومئذ‌ للمکذبین»نیز ترجیع‌وار بدون آنکه مقید به‌ ارتباط‌ مـعنایی بـاشد،‌ بـه‌ صورت‌ فزاینده‌ای از اوائل سوره‌ ظاهر می‌شود و هر چه به پایان سـوره نزدیکتر می‌شویم تکرارش بیشتر می‌گردد...».(1)

و بقیه‌ گفته‌ او بنابه نوشته بعضی از نویسندگان‌ این‌ گونه‌ تلخیص‌ شده‌ است: «رخ نمودن‌ چند‌ آیـه در وسـط یـک سوره به نحوی که با بقیه آیات و با فضای کلی آنـ‌ سـوره‌ ها‌ بی ارتباط است، فقط بدین وجه قابل‌ توجیه‌ است‌ که‌ بینگاریم‌ این‌ قسمت بر پشـت و روی صـحیفه هـا نوشته شده بوده و هنگام کتابت جابجا شده است و بی جا به ثـبت رسـیده اسـت از جمله آیات 16‌ تا 19 از سوره قیامت «لا تحرک به لسانک لتعجل به ان علینا جمعه و قرآنه فـاذا قـرآناه فـاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه»نمونه دیگر آیه 17 تا 20 سوره‌ غاشیه‌ است: «افلا ینظرون الی الا بل کـیف خـلقت و الی السماء کیف رفعت و الی الجبال کیف نصبت و الی الارض کیف سطحت»این آیات با آیات قبل و بـعد‌ ارتـباط‌ ندارند».(2)

مـونتگمری وات در شرح نظریه بالا گفته است: «می‌توان پذیرفت که عدم تلائم و تداوم بعضی آیات یـک سـوره می‌تواند به مسأله‌ دیگر‌ مربوط باشد نه اشتباه در‌ بازنویسی‌ و تدوین و بر هم خـوردن تـوالی آنها».(3)

______________________________

1 ـ خـرمشاهی، بهاءالدین، ذهن و زبان حافظ، ص 9.

2 و 3 ـ همان، ص 11.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 9)

 

آرتور‌ جان‌ آربری مترجم معروف انگلیسی‌ قرآن‌ هم در این زمـینه مـی‌نویسد: «قرآن از هر انسجامی که مربوط به ترتیب نزول باشد و نیز از هر انـسجام مـنطقی بـسی بدور است خواننده قرآن به ویژه اگر ناچار‌ باشد‌ که به یک ترجمه اکتفا بـکند هـر چـند آن ترجمه از نظر زبان شناختی دقیق باشد بی‌شک از جسته جسته بودن و ناپیوستگی بـسیاری از سـوره ها حیران و هراسناک‌ خواهد‌ شد، بعضی‌ در مقام پاسخ گویی برآمده و گفته‌اند این ناپیوستگی مشهود، غالبا بـه اشـتباههایی در نسخه های اولیه‌ مربوط می‌شود. من برآنم که این بافت طبیعی خـود قـرآن است.‌ نوسانات‌ ناگهانی‌ محتوا و فحوا، اگر بـا دیـد فـراگیر نگرسته شود، مشکلاتی که بعضی از منتقدان را سـرگشته سـاخته ‌‌به‌ بار نمی‌آورد. این منتقدان دلخوش به اینند که اقیانوس فصاحت پیامبرانه را بـا‌ انـگشتان‌ تحلیل‌ و تتبع متفاضلانه خود بـپیمایند. هـر سوره‌ای در خـود وحـدتی دارد و تـمامی قرآن یک‌ وحی واحد است و تـا والاتـرین سطحی سازگار است».(1)

بنابراین، یکی دیگر از‌ مشکلات فهم قرآن ـ آنطور‌ که گفته شـده ـ جـسته جسته بودن، و برگزیدن سبک نامتعارف و نـاپیوسته و فاقد تلائم و انسجام قـرآن اسـت که فهم قرآن را به شـدت دشـوار می‌کند، به ویژه در‌ آن دسته آیاتی که مسأله سجع و وزن کلمات و آهنگ کلی آیات رعـایت شـده است، و به این خاطر مـعنا را در مـحظور قـرار داده است.

پس چه باید کـرد و چـه‌ راه حلی را بایست پیش گرفت؟

به نـظر مـی‌رسد پیش از هر چیز باید راه تفسیر صحیح قرآن را به دست آورد، سپس باید دید این اشـکالات واقـعا وجود دارد یا‌ نه؟‌ و در فرض دوم تلاش و کـوشش خـود را برای حـل مـشکلات آغـاز نمود پس باید پیش از هـر چیز زبان قرآن را دانست زیرا تنها با آن می‌توان‌ تفسیر‌ صحیح قرآن را به دست آورد تا بـبینیم آیـا چنین مشکلاتی وجود دارد یا نه؟ از ایـن روسـت کـه مـا قـبلاً بحث زبان قـرآن را پی مـی‌گیریم و سپس‌ به‌ یک‌ یک این اشکالات گفته شده‌ می‌پردازیم.

اکنون می‌پرسیم‌ قرآن چگونه سخن می‌گوید؟ و زبان آن چیست؟ در چـه قـالب و سـیاق سخن می‌گوید و در چه فضایی از سخن‌ پیام‌ خـود‌ را ارائه مـی‌دهد کـه مـا بـا هـمان دید‌ به‌ سراغ قرآن برویم.

این بحث در علم اصول به شکل دیگری مطرح شده و دانشمندان علم اصول با عنوان (حجیت‌ ظواهر‌ کتاب)‌ بدان پرداخته‌اند؛ ولی آنها از زاویه دیگری به مـطلب نگریسته‌اند‌ و برای اثبات آن راه دیگری را که مناسب آن زاویه دیده است پیش گرفته‌اند

______________________________

1 ـ همان، به‌ نقل‌ از‌ مقدمه ترجمه انگلیسی آربری از قرآن مجید.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 10)

 

و ما نمی‌توانیم در حل‌ مشکلات‌ گفته شده به آن تلاش بسنده کنیم و برای حـل ایـن مسایل باید پاسخ پرسش بالا‌ را‌ پیدا‌ کنیم.

مفهوم زبان

در آغاز برای روشن شدن این بحث سخنی مفهومی لازم است‌ درباره‌ مفهوم‌ زبان سخن بگوییم. زبان را به چند معنا می‌شود بکار گرفت و وقتی گـفته‌ مـی‌شود‌ زبان‌ قرآن، چند معنا به ذهن می‌رسد:

1. به معنای لغت، مانند زبان عربی و زبان‌ فارسی‌ (دانستن معانی لغات، تشخیص دادن مشترکات، مترادفات و مشتقات آن که از کـتب‌ لغـت‌ به‌ دست می‌آید و فراگیری قـواعد صـرف و نحو «گرامر») دانستن فصاحت و بلاغت و محسنات‌ کلام، آشنایی با معانی حقیقی و مجازی، تمثیل، تشبیه، استعاره، کنایه، تخیل و مبالغه‌ دانستن‌ کامل یک زبان است و...

زبان قـرآن بـه این معنا زبان عـربی اسـت و مطابق قواعد‌ صرف‌ و نحو است. و بلیغ است؛ البته عربی خالص که لغت دیگری‌ در‌ آن‌ نباشد، نیست؛ بعضی لغات از زبان های دیگر نیز در آن یافت می‌شود. همه اینها‌ در‌ فهم‌ قرآن لازم است، ولی کـافی نـیست؛ یعنی تنها با اینها نمی‌شود در‌ همه‌ آیات مقصود گوینده را فهمید و تشخیص داد، بلکه به چیز دیگر هم نیاز هست زیرا‌ اینها‌ نمی‌توانند مشکلات گفته شده را حل کنند.

2. منظور از زبان، شناسایی روش‌ تـفهیم‌ و تـفاهم از راه به دسـت آوردن‌ شیوه‌ سخن‌ گفتن است. به این معنا که فرد‌ در‌ پی شناخت معانی قرآن است، ولی نمی‌داند برای رسـیدن به مقصود، ترجمه الفاظ‌ و عبارات و رعایت قواعد ادبی‌ کافی‌ نیست. درکـ‌ حـقایق‌ عـالیه‌ قرآن و دریافت معانی غیبی و ماورای‌ این جهانی، تنها با رعایت قواعد ادبی حاصل نمی‌گردد. در این صورت،‌ مـنظور‌ ‌ ‌از زبـان قرآن شناخت روش دستیابی‌ به مقصود است. این‌ قسم‌ همان چیزی است که در‌ عـلم‌ اصـول بـحث می‌شود و سخن از وضع و دلالات می‌شود و از قواعدی‌ چون‌ عام و خاص، مطلق و مقید،‌ مجمل‌ و مبین بحث‌ می‌گردد.

تفصیل موضوع و مـوارد را‌ می‌توان‌ در بخش نخست علم اصول یعنی مباحث الفاظ دید و حساسیتهای اصولیون را در‌ باب‌ مـقدمات فهم صحیح کلام، دریافت.

3. گـاه‌ مـنظور‌ از زبان،‌ اسلوب‌ محاوره‌ و مستوای القای کلام‌ و افق برگزیدن مفاهیم نسبت به سطح شنوندگان و خوانندگان است. این معنا نزدیک به‌ آن‌ چیزی است که در محاورات عمومی‌ گفته‌ می‌شود.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 11)

 

چونکه‌ با‌ کودک سروکارت فـتاد‌

پس زبان کودکی باید گشاد

زبان کودکی، از نظر واژه و ادب، قاعده مشخصی ندارد، بلکه‌ منظور‌ سطح‌ درک مخاطبان و افق همدلی با شنوندگان‌ است.‌ از‌ این‌ رو،‌ نوعی‌ سخن گفتن است که رعایت حال مخاطب و شرایط درک و فهم آنـان شـده باشد.

4. گاه منظور از زبان قرآن، یعنی برگزیدن نوعی سخن مناسب با فاهمه‌ و فضای فرهنگی و علمی جوامع و محیط های آنان است که در قالب معین سخن می‌گویند و از مخاطبان خود توقع دارند در آن محدوده رابـطه بـرقرار کنند. در‌ این‌ نظرگاه، زبانها به اقسام مختلفی تقسیم شده است مانند زبان عرفی، زبان ادبی، زبان علمی و فلسفی و حقوقی و تاریخی، زبان نمادین و رمز و سمبلیک.

اکنون پس از‌ این‌ توضیحات، آنچه مورد نظر و بـحث ایـن نوشته است، قسم چهارم است که می‌خواهیم بدانیم زبان قرآن کدام است و با چه قالب‌ و میدانی از سخن، خداوند با‌ مردم‌ سخن گفته است، و در چه فضایی از کلام پیام خود را ارائه داده اسـت. در ایـن صـورت است که بسیاری از مشکلات یـاد‌ شـده‌ پیـشین حل می‌شود و موانع‌ فهم صحیح برطرف می‌گردد.

به همین جهت برای روشن کردن زبان قرآن، به سراغ یکایک این زبانها می‌رویم و کنکاش مـی‌کنیم قـرآن در مـیان زبانها، کدام یک از ویژگیهای زبانهای یاد‌ شده‌ را دارد و چـه روش تـفهیم و تفاهم را برگزیده است؟ آیا روش قرآن از دیگر زبانها مستثناست یا ویژگیهای یکی از زبانهای یاد شده را دارد.

1. زبان عرفی

زبان عرفی‌ زبان‌ عمومی تـوده‌ هـای مـردم در طبقات گوناگون اجتماعی از بزرگ و خردسال، شهری و روستایی، باسواد و بی سـواد‌ است که با آن زبان صحبت می‌کنند و می‌نویسند و مطالب‌ خود‌ را‌ به دیگران منتقل می‌کنند. این زبان در عین حال کـه صـریح و روشـن است، ولی همه کلمات ‌‌در‌ معنای حقیقی استعمال نمی‌شود. مجاز، کنایه، تشبیه و تـمثیل در آن بـکار می‌رود،‌ ولی‌ کلا‌ این زبان توده‌ای و عموم فهم است. مبالغه و تسامح هم در آن به وفور‌ بکار مـی‌رود، حـتی مـمکن است تا حدودی فصیح و بلیغ هم باشد ولی‌ نوعا سطح این زبـان‌ پایـین‌ است.

بی گـمان قرآن با این زبان سخن نگفته است، و قالب کلام در آن سطح قرار نگرفته است.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 12)

 

2.زبان ادبی

یکی دیگر از زبـانها زبـان ادبـی است. زبان ادبی زبانی است که ادبای‌ هر قوم با آن زبان سخن می‌گویند و مـی‌نویسند مـانند زبان مخملی سعدی در گلستان و بوستان، حافظ در دیوانش، امرءالقیس و سید رضی در اشعار عربی، مـقامات حـریری، شـاهنامه فردوسی،‌ داستانهای‌ داستایوسکی، بینوایان ویکتورهوگو در رمان نویسی، کمدی الهی دانته و جنگ و صلح تولستوی و آثـار شـکسپیر در نمایشنامه نویسی و آثار تاگور در ادبیات هندی.

زبان ادب زبانی است که‌ بلندترین‌ و بهترین افکار و خیالها را در عـالیترین و بـهترین صـورتها با توجه به مقتضیات احوال و طبایع اقوام و ملل و افراد تعبیر می‌کند. فرق نمی‌کند که ایـن‌ زبـان‌ به صورت منظوم باشد یا منثور زیرا این زبان بر عاطفه و اسـلوب خـیال اسـتوار است، شورانگیز و دلرباست، از سخن عادی والاتر است و درخور ضبط و نقل‌ است،‌ برانگیزاننده‌ غم و شادی و لذتـ‌ و المـ‌ اسـت. دلچسب، شیرین و خوشایند است. آثاری که نقاشی، موسیقی، خطاطی، مجسمه سازی و تـماشای طـبیعت هم دارد. در تعریف زبان‌ ادبی‌ گفته‌ شده است: «ادیب کسی است که معانی خوب‌ و نیک را در قالب لفـظ خـوب و نیک بیان کند».(1)

لفظی زیباست که معنی را دل نشین و جالب‌ نشان‌ می‌دهد.‌ سخن خـوب گـاهی منظوم است و گاهی منثور. نثر محدودیت‌ وزن و قـافیه را نـدارد نـظم این محدودیت را دارد، اما شعر کلامی است کـه دارای جـودت معانی‌ و دقت‌ تعبیر و الفاظ نیک و متانت سبک و روش تخیل و تأثیر‌ نفس و تهییج احساس بـاشد؛ البـته این اثر غالبی شعر اسـت و گـرنه بعضی اشـعار بـه‌ گـونه‌ای‌ است‌ که صدر المتألهین درباره شـعر لبـید گفته است:

و طرب طربا شوقیا لا‌ حسیا‌ حیث‌ سمع قول لبید.

الا کل شی‌ء ما خـلاء الله بـاطل

و کل نعیم‌ لا‌ محالة‌ زائل.»(2)

اعراب جاهلی کـه در مورد قرآن می‌گفتند شـعر اسـت، نظر آن جنبه تخیلی‌ شعر‌ بـوده اسـت. قرآن از اول تا آخر با این زبان نیز سخن گفته‌ است؛‌ لذا‌ از قدیم گفته‌اند: قـرآن فـصیح و بلیغ است، مجاز و تشبیه و اسـتعاره و کـنایه‌ و تـمثیل، دارد. از باب نمونه آیـه: «یـا ارض ابلعی ماءک و یا‌ سـماء‌ اقـلعی‌ و غیض الماء و قضی الامر و استوت علی الجودی» (هود/44) را در رتبه اول‌ فصاحت‌ دانسته‌اند و هم چنین «ان نـاشئة اللیـل هی اشد و طأً و اقوم‌ قیلا»(مزمل/6)‌ در عـالیترین درجـه فصاحت شـمرده‌اند. هـمچنین آیـه شریفه «غلت ایدیهم و لعـنوا بما قالوا بل‌ یداه‌ مبسوطتان»(مائده/64)‌ و «او کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق» (بقره/19).‌ و اعجاز بـیانی و آیـات بی شمار دیگر در تفاسیری که بـه ایـن جـهت قـرآن مـتعرض شده‌اند،‌ تذکر‌ داده شـده است.

______________________________

1 ـ جـاحظ، ابوعثمان، البیان و التبیین، ج 1، ص 81،‌ دار و مکتبة الهلال بیروت.

2 ـ صدر‌ المتألهین،‌ تفسیر‌ القرآن الکریم، ج 7، ص 222.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 13)

 

همچنین در‌ پاره‌ای از معانی غیبی با این زبـان سـخن گـفته و کلمات بلند در‌ ظرف‌ این زبان ریخته اسـت مـثلاً:‌ در‌ آیـه شـریفه‌ «جـاء‌ ربـک‌ و الملک صفا صفا»همچنین «یدالله فوق‌ ایدیهم»و‌ «غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان»و «الرحمن علی العرش‌ استوی»یا‌ «ثم استوی علی العرش»با توجه به‌ جهات ادبی از راهـ‌ مجاز‌ در حذف یا اسناد یا‌ کلمه،‌ مطلب قابل حل و فهم است.

ولی باید توجه داشت در قرآن از همه‌ اسلوبهای‌ زبان ادبی استفاده نشده است.‌ مثلاً‌ از‌ پرداختن به تخیل‌ کاملاً‌ احتراز شده است، مـگر‌ جـهت‌ زیبایی کلام. برای نمونه از این گونه تخیل شاعر استفاده کرده است. به این‌ ابیات‌ توجه نمایید:

دوش رفتم به خرابات‌ مرا‌ راه نبود‌

می‌زدم‌ نعره و فریاد کسی‌ در نگشود

یا نبد هیچ کـس از بـاده فروشان بیدار

یا که من‌ هیچ‌ کسم، هیچ کسم در نگشود

این‌ نه‌ مسجد‌ که‌ به لحظه درش‌ بگشانید‌

یا که دیر آئی اندر صـف پیـش آئی زود

این خرابات مغان است در‌ آنـ‌ مـستانند‌

هندوی عیسوی و گبر و نصاری‌ و یهود‌

بدون شک‌ قرآن‌ از این اسلوب استفاده نکرده است و از روش بینوایان ویکتور هوگو، یا بهشت و جهنم دانته و جنگ و صلح تولستوی؛ نه تـنها اسـتفاده ننموده، بلکه‌ نکوهش هـم کـرده است؛ زیرا اولا قرآن کتاب تربیت و کتاب هدایت است و تربیت و هدایت با این گونه سخن گفتن، سازگار نیست. با داستان سرائی جعلی و غیر‌ واقعی‌ نمی‌شود انسان را به صدق و واقع گرائی دعـوت نـمود. هر چند این گونه کتابها و نوشته ها و سخنها گاهی فواید تربیتی دارد، ولی هرگز با یک نهضت‌ تربیتی‌ هدایتگر متناسب نیست. این مطلب غیر از آن است که گفته شود این سخنها دروغ است. از ایـن رو شـایسته انبیاء نـیست؛ زیرا‌ کسی‌ نمی‌گوید این ابیات حافظ دروغ‌ است،‌ بلکه می‌گوید، نوعی رمز و کنایه و بکار بردن تخیل در مـعانی مخصوص است که باسنخ سخن وحی سازگاری ندارد.

دوش رفتم به خرابات‌ خـمار‌ آلوده

خـرقه‌تر دامـن‌ و سجاده شراب آلوده

آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش

گفت بیدار شو ای رهروی خواب آلوده

شست و شوئی کن آنـگه ‌ ‌بـخرابات خرام

تا نگردد زتو‌ این‌ دیر خراب آلوده

حافظ نه به خرابات رفته و نه خـمار آلوده بـوده و نـه شراب به دامن و سجاده او ریخته و کسی هم او را به جهت آلوده‌ کردن‌ دیر تعزیر‌ نکرده اسـت اما با همه اینها نه سخن دروغ گفته است و نه حافظ دروغگو است.

جان سخن‌ ایـن است که این روش مـتناسب بـا یک نهضت دینی و تربیتی‌ و یک مکتب اخلاقی نیست. روشن ترین دلیل این است که این روش هر چه زیبا و دلنشین‌ و ‌‌ابتکاری‌ باشد، ممکن است آن را یک انقلاب ادبی دانست، ولی یک انقلاب مذهبی‌ و اخـلاقی‌ و هدایتی نمی‌شود به حساب آورد. با یک مقایسه مختصر میان انبیاء که خود در‌ تاریخ بشریت گروهی با مشخصات و امتیازات شناخته شده هستند با صاحبان این‌ مکاتیب ادبی که آنها‌ هم‌ کم نـیستند مـطلب نمایان می‌شود. مثلاً جبران خلیل جبران


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 14)

 

هرچه دارای ذوق سلیم و قریحه عالی باشد و نوشته های او زیبا، دلنشین باشد نمی‌شود قرآن را با نوشته او قیاس کنیم‌ و بگوییم این سبک ادبی مجاز و مشروع است پس در قرآن هم از ایـن سـبک بهره گرفته شده است.

و ثانیا این همان شعر است که در قرآن نکوهش از آن‌ شده‌ است: «و الشعراء یتبعهم الغاوون، الم تر انهم فی کل واد یهیمون یقولون مالایفعلون»(شعراء/ 226-224) یا «و ما علمناه الشعر و ما(1) یـنبغی له ان هـو الا ذکر و قرآن‌ مبین»‌ (یس/69) «و ما هو بقول شاعر قلیلاً ما تومنون»(حاقه/41) «و یقولون ائنا لتارکوا الهتنا لشاعر مجنون» (صافات/36) «ام یقولون شاعر نتربص به ریب المنون»(طور/30) «بل قالوا اضغاث احلام بـل‌ افـتراه‌ بـل هو شاعر»(انبیاء/5) متأسفانه در پاره‌ای از نـوشته هـا مـانند کتاب القصص الفنی فی القرآن استفاده از این سبک به قرآن نسبت داده شده است و آن نوشته سرتاپا‌ بی‌ اساس‌ است.

3. زبان علمی:

هر علم زبان‌ خـاص‌ خـودش‌ را دارد. مـنظور از زبان علم اصطلاحات خاص آن علم است. مانند عـلم صـرف، علم نحو، منطق، فلسفه وعرفان، حقوق، تاریخ،‌ فیریک،‌ شیمی،‌ طبیعی و ...

در هر علم مطالب آن دانش‌ را‌ در قالب الفاظ و اصطلاحات خاصی بـیان مـی‌کنند و بـه آن اصطلاح می‌نویسند و می‌گویند. مثلاً در علم صرف‌ اصطلاح‌ این‌ است کـه می‌گویند:

صحیح است و مثال است و مضاعف ـ لفیف و ناقص و مهموز و اجوف.

این کلمات هیچ کدام در معنای اصلی استعمال نشده است و در‌ اصطلاح‌ نحو‌ کـلمه، کـلام، مـبتدا، خبر، جر، نصب، رفع، تنوین و ... اصطلاح‌ هستند‌ و به نحوی به ایـن اصـطلاح سخن می‌گوید و همچنین است سایر علوم. و گذشته از‌ این‌ در‌ زبان علم مجاز و کنایه و مبالغه و تسامح یافت نـمی‌شود. خـیلی‌ صـریح‌ و روشن و مشخص حرف می‌زنند و می‌نویسند، زیرا مقصود تفهیم و تفهم آن مطالب‌ است‌ و ایـن چـیزها خـدشه به مفاهمه می‌زند، لذا گفته‌اند: باید در تعریفها از مجاز گویی‌ احتراز‌ جست ونباید کلمات مشترک بـکار بـرد. آری در گـذشته گاهی هم مندمج و مجمل‌ و مبهم می‌نوشتند مانند قبسات میرداماد یا صمدیه شیخ بهایی قـدس‌سره در نـحو مانند: ان‌ کان‌ کالخلیل فکالخلیل و الا فکیونس و الا فکالبدل.

و یا تهذیب در منطق آمده‌ است:‌ امتنعت‌ افـراده او امـکنت لم تـوجد او وجد واحد فقط مع امکان غیره او امتناعه.

و این‌ روش‌ اخیرا متروک شده است. مگر در کـتب و نـوشته های علمی که‌ بنابر

______________________________

1 ـ توجه شود این لطیف‌ترین تعبیری است که بکار گرفته شـده است.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 15)

 

ابهام و اشـاره بـوده است.‌ مانند‌ بعضی‌ از آثار عرفا و فلاسفه و برخی از علوم قدیمه و غریبه و نیز‌ در کتابهای علمی پیش از ورود به بـحثها یـا در کتاب مستقل یا در علم دیگر،‌ موضوعات‌ آن علم را بررسی و تبیین می‌کنند تا در نـظر خـواننده مـوضوع‌ کاملاً‌ مشخص و مبین باشد و تردید و ابهام‌ در‌ موضوعات و اصطلاحات نماند.

و گذشته از این،‌ در‌ زبان علم برای هر گـفتار اسـتدلال مـی‌کنند و دلیل می‌آورند، گرچه در قرآن‌ هم‌ در بعضی موارد استدلال هست‌ ولی‌ نوعا اسـتدلال‌ نـمی‌شود‌ یا‌ ادعای بداهة می‌شود مانند: «افی الله‌ شک‌ فاطر السموات و الارض» (ابراهیم/10) یا خدا را به شـهادت مـی‌طلبد، مانند:‌ «شهدالله‌ انه لا اله الا هو والملائکة‌ و اولو العلم...»(آل عمران/61)‌ یا‌ نفرین می‌کند یا دعـوت بـه‌ مباهله‌ می‌کند مانند: «قل تعالوا ندع ابـنائنا و ابـنائکم...»(آل عـمران/18) یا تهدید می‌کند و اینها‌ هیچ کدام در زبـان عـلم‌ معمول‌ نیست.‌ البته نباید از‌ این‌ بیان سوء برداشت شود.‌ قرآن‌ پر است از دعوت بـه تـدبر و تعقل و تفکر. ما نمی‌گوییم قـرآن بـا‌ تعقل‌ و تـفکر و اسـتدلال مـخالف است،‌ قرآن‌ در بحث‌ معارف‌ گاهی‌ بـه اسـتدلال هم می‌پردازد،‌ مانند استدلال به دلیل نظم که در قرآن زیاد آمده اسـت؛ بـلکه منظور این است‌ قرآن‌ بیشتر بـا زبان فطرت که زبـان‌ وجـدان‌ و دل‌ است‌ سخن می‌گوید نه‌ بـا‌ زبـان خشک عقل که جدل و مغالطه در آن فراوان یافت می‌شود.

و باز در شیوه زبان‌ علم‌ غیر‌ از عـلوم ریـاضی مطالب به طور احتمال‌ و تـردید‌ بـیان‌ مـی‌شود،‌ ولی‌ در زبان قـرآن و کـلاً در زبان ادیان مطالب بـه طـور قطع و یقین و بدون هر گونه تردید و احتمال گفته می‌شود و گفته‌ها به طور‌ مسلم القـا مـی‌گردد؛ زیرا انبیاء برای تذکر و هدایت مـردم مـبعوث شده‌اند و ایـن مـعنا بـا تردید و دودلی واحتمال، سازگاری ندارد.

گاهی سـطح مطالب و مفاهیم آنچنان گسترده و وسیع‌ و بلند است که الفاظ معمولی که برای مفاهیم معمولی وضـع شـده است، بر قد و بالای آن معانی و مـفاهیم کـوتاه اسـت و بـا جـعل اصطلاح هم نـمی‌شود آنـ‌ مفاهیم‌ را تنزل داد و تفهیم و تفاهم کرد، مانند پاره‌ای از مطالب فلسفی مثل ربط حادث به قدیم و اتحاد عـاقل و مـعقول‌ و حـرکت جوهری یا مطالب عرفانی،‌ مانند‌ مسایل کـشف و شـهود و یـا نـسبیت انـیشتن یـا خیلی چیزهای دیگر که فرمولش را کشف می‌کنند و جواب را هم می‌دهد ولی به‌ عمقش‌ نمی‌توانند برسند، ناچار لازم‌ می‌شود‌ مطلب را با زبان فرمول القا کنند ودراینجا هم‌گوینده الفاظی رااسـتخدام می‌کند ودرمفهوم‌وسیع استعمال می‌کند.

گاهی هم می‌گوید مطلب دیدنی است نه گفتنی، فقط می‌توان به طور اجمال به آن مفهوم‌ اشاره‌ کرد.

بنابراین، زبان علمی، زبانی است که دانشمندان در رشته های مختلف مطالبشان را با آن بـیان مـی‌کنند و هدفشان توصیف واقعیات است، نه برانگیختن و تعهد آفریدن. با اصطلاحات مخصوص‌ هر‌ علم مطالب‌ رامی‌گویند، قصدشان رابه صورت رمز، تمثیل و


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 16)

 

تخیل بیان نمی‌کنند. با اصطلاحات شناخته شده وزبان گویا بـه روشـن‌ کردن مطالب به مخاطب خودش می‌پردازند.

از سوی دیگر، زبان علم به‌ ویژه‌ در‌ علوم تجربی مطالب قابل صدق و کذب است، یعنی می‌توان با کنکاش در مـقوله هـایی از آن ‌‌گفت‌ این سخن صادق یـا کـاذب است. همچنین زبان علم انتزاع گراست و ارزش‌ گذاری‌ نمی‌کند‌ و زبان ناظر است نه زبان عامل و هدف را تعیین نمی‌کند و به دنبال‌ علل ظاهری است و از هـست و نـیستش صحبت نمی‌کند.

به این معنا، زبـان‌ قـرآن، زبان علمی نیست‌ و نمی‌تواند همه مشخصات زبان علمی را داشته باشد. قرآن برای توده های مردم آمده و با زبان آنان سخن گفته است.

4. زبان سمبلیک

گاهی زبان، زبان رمز است و منظور از رمز‌ این اسـت کـه هیچ یک از الفاظ در موضوع له و مستعمل فیه لغوی و عرفی استعمال نشده باشد، چه موضوع له داشته باشد و چه نداشته باشد، مانند حروف و ارقام.‌ فقط باید گوینده و مخاطب طبق قرار قبلی الفاظ را اسـتعمال کـنند و با کـلید رمز، کلمات استعمال شده را بفهمند. زبان رمز چندین گونه است:

الف ـ همان که گفته‌ شده‌ متکلم و مخاطب می‌خواهند بـه گونه‌ای صحبت کنند که دیگران نفهمند اعداد یا حروف یا خـطوط یـا حـتی کلماتی را به استخدام می‌گیرند و هر کدام از آنها را‌ علامت‌ و نشانه چیزی قرار می‌دهند و برای کشف رمز کلیدی ابـتکار ‌ ‌مـی‌کنند هر کس که آن کلید را در اختیار داشته باشد مطلب گفته شده و نوشته شده را‌ مـی‌فهمد‌ و هـر کـس نداشته باشد نمی‌فهمد‌ و فرق‌ نمی‌کند این چیزها علامت قرار داده شده خودش هم معنی داشته بـاشد یا نداشته باشد و زبان رمز معمولی این است‌ مراد‌ ما‌ هم از زبان رمـز این است.

ب ـ گاهی‌ گوینده‌ یـا نـویسنده می‌خواهد یک دسته مطلب علمی یا فلسفی یا عرفانی یا اخلاقی را به مخاطب القاء کند، مثلاً‌ برتری‌ انسان‌ از سایر موجودات حتی از فرشته ها را یا مبدء‌ شرور بودن شیطان را یا لزوم عدل در قـضاوت را یا هر مطلب دیگر رابگوید؛ فکر می‌کند اگر‌ داستانی‌ درست‌ کند و در ضمن آن طوری سخن بگوید که این مطلب‌ فهمیده‌ شود دلنشین‌تر و جالب‌تر است. داستانی را درست می‌کند و از زبان جمادات یا نباتات یـا‌ حـیوانات‌ یا‌ حتی انسانهای جعلی یا حقیقی یا حتی خودش سخن می‌گوید و داستان‌ را‌ می‌سراید‌ در حالیکه داستان هیچ گونه واقعیتی ندارد، فقط برای القای آن مطلب گفته شده‌ است،‌ مانند‌ داستان سلامان و ابـسال یـا حی‌بن یقظان یا داستانهای کلیله و دمنه یا بینوایان‌ و امثال اینها (ظاهرا برخی که زبان رمز یا سمبلیک را بکار می‌برند مرادشان‌ این‌ است).

ج ـ گاهی واقعیتی هست ولی برای بیان آن واقعیت لفظ خـاصی نـیست، متکلم


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 17)

 

ناچار است‌ از‌ الفاظی استفاده کند به نحوی آن معنا را برساند، گرچه با تجرید از‌ خصوصیات‌ معانی‌ متعارف استعمال نشده است یا به وسیله تشبیه و متکلم بودن خداوند که در این‌ موارد‌ قطعا آن الفـاظ در مـعانی مـتعارف استعمال نشده است یا بـه وسـیله‌ تـشبیه‌ یا‌ تجرید و یا به استعمال در معنی اعم یا امثال اینها این الفاظ بکار گرفته‌ شده‌ است‌ و این همان زبان است کـه مـا پیـش از این بدان اشاره‌ کردیم.

د ـ در برخی از روشهای سخن القای کـلمات طـوری است که گوینده الفاظ را می‌گوید و معانی‌ مختلف را در سطحهای گوناگون قصد می‌کند؛ در دو سطح یا بیشتر،‌ تا‌ خواننده یا شنونده بـر حـسب اسـتعداد ذهنی‌ و فکری‌ و بضاعت علمی خود از آن بهره‌مند‌ گردد‌ «لیذهب نفس السـامع کل مذهب ممکن» به طوری که در سطح کلام ظاهر‌ داشته‌ باشد و باطن یا باطنها‌ و هر کس‌ بقدر‌ لیـاقت‌ و شـایستگی و اسـتعداد خود از‌ آن‌ بهره گیرد.

البته این روش مخصوص کلام و شنیدنیها نیست بلکه در دیدنیها‌ هـم‌ چـنین است. شاعر می‌گوید:

تو مو‌ بینی و مجنون پیچش‌ مو‌

تو ابرو او اشارتهای‌ ابرو‌

شاید حدیث «سبعة احرف» وهـم‌چنین ظـاهروباطن داشـتن قرآن‌اشارتی باشدبه‌این روش.

ه ـ گاهی گوینده‌ در‌ مقام تفهیم عموم خوانندگان نیست،‌ بلکه‌ خود‌ گـوینده مـی‌گوید مـن‌ از‌ این گفتار منظورم این‌ نیست‌ که مردم نگاه کنند و چیزی دستگیرشان شود، بلکه بـه مـنظور دیـگر این کلام‌ گفته‌ شده است و کلمات را به‌ ظاهر‌ آن حمل‌ نکنید‌ و الا گمراه می‌شوید. وجود‌ تـأویل و مـتشابه در قرآن گواه این مطلب است. و این غیر از زبان رمز‌ است‌ که بدان اشـاره شـد. بـه عنوان‌ نمونه‌ به‌ عمده‌ترین‌ موضوعات‌ آیات قرآنی از‌ این‌ دسته اشاره می‌گردد:

خداوند و اوصاف او، انسان، سعادت و شـقاوت او، حـیات و مرگ او، ظاهر‌ و باطن‌ او، جهان یا رابطه اینها با هم،‌ یعنی‌ رابطه‌ انسان‌ بـا‌ خـدا‌ و خـدا با انسان، جهان با خدا و خدا با جهان، و جهان با انسان و انسان با جهان اسـت. بـه سخن دیگر قرآن کتاب هدایت است‌ و هدایت بدون معرفت امکان ندارد. بـحث مـعرفت و شـناخت در قرآن سه مرکز و شش محور دارد خدا و انسان و جهان، مراکز سه گانه شناخت، و رابطه آن‌ سـه‌ بـا هـم، محورهای شش گانه این بحث را تشکیل می‌دهند. و همه این چیزهای گفته شـده جـزء مفاهیم معمولی نیستند، که لغات معمولی در برابر آنها وضع شده باشد.‌

پس الفاظی که در این بخشها از مـفاهیم گـفته شده، استعمال گردیده است باید به یک معنی دیگر، جز آنچه در مـحاورات مـعمولی در‌ نظر‌ گرفته می‌شود استعمال گردد. و این‌ غـیر آن چـیزی اسـت که در باب رمزی بودن زبان قرآن مـطرح شـد. به هر حال، از گذشته های بسیار دور مسأله رمزگرایی به‌ ویژه‌ در کلمات دینی مـطرح‌ بـوده‌ است. در جهان اسلام گاه مـفسرین اهـل عرفان بـا ایـن زبـان سخن می‌گفتند و کلمات بسیاری از قرآن را اشـاره و رمـز به معانی خاصی می‌دانستند. اینکه ما با آنان‌ همراهی‌ داشته باشیم و همه


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 18)

 

تأویلات و نـمادگرایی آنـان را بپذیریم، جای سخن دارد، اما بی گـمان وجود کلماتی از قرآن دلیـل بـر این است که قرآن خـالی از رمـز نیست مانند‌ حروف‌ مقطعه، یا‌ کل داستان حضرت آدم که نمی‌توان به معانی ظـاهری حـمل کرد و کلماتی چون سجده مـلائکه بـر‌ آدمـ، خوردن از شجره، سـخن گـفتن آدم با ملائکه و گفتگوی‌ خـداوند‌ بـا‌ ملائکه را به معانی رایج پیاده کرد. با همه اینها چون قرآن برخی کلمات و آیـاتی دارد ‌‌کـه‌ نمی‌توان حمل بر ظاهر نمود، دلیـل بـر این نـمی‌شود کـه زبـان قرآن زبان‌ سمبلیک‌ اسـت‌ و به طور غالب از این زبان استفاده کرده است. زیرا مهمترین اشکالی که بر‌ این زبـان نـسبت به قرآن مطرح است، این اسـت کـه زبـان قـرآن زبـان‌ شخصی می‌شود زبـان رمـزی‌ میان‌ خدا و رسولش و یا احیانا عده‌ای وگروهی چون راسخان در علم می‌گردد. معنایش این می‌شود که دیـگران ایـن کـلام را نمی‌فهمند و از این رمز نمی‌توانند استفاده کنند مـگر کـسی‌ کـه بـه فـنون و رمـوز رمز آشنا باشد، از آنطرف زمینه جابجایی و تأویلهای گوناگون را فراهم می‌کند. در این صورت قابل استناد نیست و قابل استفاده و استدلال و هدایت‌ برای‌ جوامع و توده نخواهد بود. چون معیار و مـلاکی برای فهم و درک ندارد.

زبان قرآن

اکنون با توجه به آنچه در توصیف زبانها آمد به بحث اصلی خود برگردیم و ببینیم‌ آیا‌ زبان قرآن یکی از این زبانهاست یا قرآن زبانی مخصوص به خود دارد.

حقیقت آن است که قـرآن زبـان مخصوص به خود دارد و نمی‌توان زبان قرآن را به طور‌ کامل‌ با یکی از زبانهای یاد شده مقایسه کرد. درست است که در هر قسمتی از قرآن نمودهایی از گرایشهای عرفی، ادبی، علمی، و رمزی یـافت مـی‌شود و اوصافی از‌ این‌ زبانها‌ در قرآن دیده می‌شود، اما‌ هیچ‌ کدام‌ از این زبانها نیست.

در راستای توضیح دقیق زبان قرآن و مقایسه آن با زبانهای یاد شده به پاسـخ بـرخی اشکالها می‌پردازیم.

زبان قرآن،‌ زبان‌ معمولی مـردم عـرب در عهد رسالت نیست. به‌ این‌ معنا که اگر در زبان عرفی عرب مجاز، کنایه، تشبیه، تمثیل راه می‌یابد و در قرآن این روشها بکار‌ گرفته‌ می‌شود‌ اما هـمه مـشخصات زبان عرفی را ندارد. در زبـان عـرفی‌ دقت و عمق را نمی‌توان یافت، و بر عکس در آن مبالغه، مسامحه، به وفور یافت می‌گردد. باورها‌ و دانستنیهای‌ عصر کاملاً مشاهده می‌شود. اما در زبان قرآن چنین چیزهایی دیده‌ نمی‌شود،‌ زیرا اگر زبان عام قـرآن، زبـان عرفی باشد، مسامحه و مبالغه دیده شود در آن صورت‌ اعتماد‌ به‌ کلمات و سخن سلب می‌گردد و آنهمه آیات در تدبر و تفکر‌ لغو‌ خواهد‌ بود.

بنابراین اگر در قرآن از این زبان زیاد بهره گرفته است، اما مطالب مـتعددی‌ در‌ قـرآن‌ گفته شـده است که از قبیل مفاهیم عادی و زبان عرفی نیست، بلکه مربوط‌ به‌ عالم دیگر و موجودات دیگر است. الفـاظی است که در القای این مفاهیم‌ از‌ آنها‌ استفاده شده و با همین روش بـکار گـرفته شـده‌اند. مانند «قول» (سخن گفتن) که‌ در‌ قرآن به خدا و به


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 19)

 

ملائکه و به آسمان و زمین نسبت داده شده‌ است.‌ شکی‌ نیست کـه ‌ ‌قـول در زبان عربی برای حرف زدن و سخن گفتن انسان وضع شده‌ است‌ و آن، از راه دهان اسـت. دسـتگاه سـخن گفتن شروع به کار‌ می‌کند‌ و در هوا موج ایجاد می‌شود و از راه گوش با فعل و انفعالات خاصی شـنیده‌ می‌شود.‌ «قول»‌ اول وضع شده برای این گونه سخن گفتن، به سخن گفتن طـوطی‌ و مرغ مینا هم سـخن گـفتن گفته می‌شود و به سخن گفتن رباط و گرامافون هم سخن‌ گفتن‌ گفته می‌شود، سخن گفتن خداوند و ملائکه و زمین و آسمان با‌ همه‌ اینها فرق دارد پس «قول» را باید‌ در‌ یک‌ معنی شامل استعمال کنیم که هـمه اینها‌ را‌ بگیرد.

همچنین «یسبح له ما فی السموات و الارض» (حشر/24) ما فی السموات و الارض،‌ شامل زمین و آسمان و باران‌ و اشیاء‌ مادی‌ و معنوی وجود خارجی و علمی و فکری‌ می‌شود، پس باید تسبیح در معنای وسیعی استعمال شود تا هـمه ایـنها‌ را‌ دربرگیرد. درباره هر چیزی که از‌ جهان غیب با این‌ الفاظ‌ معمول نقل می‌شود، چاره‌ای جز‌ این‌ روش نیست.

به قول مرحوم شبستری در گلشن راز:

چو محسوس آمد این الفاظ‌ مسموع‌

نخست از بهر محسوس‌اند‌ مـوضوع‌

مـعانی هرگز اندر‌ حرف‌ ناید

که بحر‌ قلزم‌ اندر ظرف ناید

توجیهی غلط

در همین جا خوب است اشاره کنیم به اینکه برخی‌ برای‌ فرار از اشکال، توجیهی کرده‌اند که‌ اشکال‌ را دوچندان‌ کرده‌ اسـت.‌ گـفته‌اند: «قرآن در زمانی‌ نازل شده که از علوم و تجربیات و کشفیات و اختراعات خبری نبوده و پیغمبر‌ اسلام‌ در میان مردمی زندگی می‌کرد که‌ عموما‌ امی‌ و بی‌ سواد بودند حتی‌ اشخاصی‌ که سواد خواندن و نـوشتن داشـتند در مـیان آنان معدود بودند و در عصر جـاهلی کـه‌ آدابـ‌ و رسوم و افکار و عقائد مردم براساس‌ خرافه‌ و اوهام‌ بود،‌ از‌ معارف جز بت پرستی، از علم و دانش و شناخت جهان جز هیئت بطلمیوسی، از زندگی جـز صـحرانوردی، از تـجارت جز برده فروشی و دلالی و ربا،‌ از عیش و نوش و رفاه جـز زن و شـعر و شراب و اسب، از مردانگی جز قتل و غارت، از اخلاق جز تفرعن و فخر فروشی بهم، و بالیدن‌ به‌ استخوانهای پوسیده مردگان و اباء و اجـداد، و از اخـلاق اجـتماعی جز ظلم و ستم و زورگویی و تعدی و تجاوز، و از ارزشها جز زور بازو و شـمشیر،‌ چیزی‌ نمی‌شناختند مخاطب قرآن اینها بودند و پیغمبر از میان اینان برخاسته بود.

اگر می‌بینیم در قرآن: «الرجال قوامون علی النساء»(نساء/34) آمده اسـت و ایـن‌ سـخن‌ را با این کلیت نمی‌شود‌ پسندید‌ و پذیرفت و اگر در آن می‌خوانیم: «فعظوهن و اهجروهن فـی المـضاجع و اضربوهن»(نساء/34) پذیرفتن این سخن برای اکثر مردم سخت و سنگین است؛‌ اجازه‌ دادن مرد که زن‌ را‌ بزند و خـاسته خـود را بـه وسیله کتک به


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 20)

 

او تحمیل کند این خلاف انصاف و عدالت است. یا اگر می‌بینیم در قرآن در مـقام خـطاب بـه مردم می‌فرماید «الکم الذکر و له‌ الانثی تلک اذا قسمة ضیزی»(نجم/22) برای خودتان پسر و برای خـدا دخـتر قـائل می‌شوید و می‌گویید فرشته ها دختران خدا هستند این یک تقسیم غیر منصفانه است و از ایـن‌ سـخن‌ و تعبیر‌ فهمیده می‌شود خدا قبول دارد پسر عزیزتر از دختر است از روی این باور می‌فرماید پسـر کـه‌ عـزیزتر است خودتان برمی‌دارید و دختر که بی ارزش‌تر است به‌ خدا‌ نسبت‌ می‌دهید و این تـقسیم غـیر عادلانه است یا حکم قرآن را که می‌بینیم می‌فرماید «فللذکر مثل حظ ‌‌الانثیین»(نساء/176)‌ سـهم یـک مـرد در ارث مطابق سهم دو زن است.

و هم چنین هنگامی‌ که‌ در‌ قرآن می‌خوانیم «ضرب الله مثلاً عبدا مملوکا لایقدر علی شـی‌ء»(نحل/75) از آن بـرداشت می‌شود خداوند‌ نظام بردگی را قبول دارد؟

یا باید این مشکلات را بپذیریم یا بگوییم هـمه‌ ایـنها مـتناسب و هماهنگ‌ با‌ فرهنگ آن روز گفته شده است. همه این گفته های آن روز، جزء فرهنگ عمومی مردم بـوده اسـت و قـرآن هم با زبان برخاسته از فهم، شعور، درک و فرهنگ آن‌ روز سخن گفته است، چـنانچه گفته‌اند:

چـونکه با کودک سر و کارت فتاد

پس زبان کودکی باید گشاد

یا در حدیث آمده است: «انا معاشر الانبیاء امـرنا ان نـکلم الناس‌ علی‌ قدر عقولهم»(1) و این سخن پسندیده و حق است و این گونه ایرادات و اشـکالات را هـم از ساحت قرآن دور می‌سازد».

پاسخ اشکال

حقیقت اینست که پاسخ این پرسـش مـنفی اسـت.‌ زیرا‌ این سخن نه تنها حق نـیست، بـلکه باطل و ناروا و دروغ است و این خرده‌گیریها هم پاسخ دیگری دارد و هیچ نیازی نیست که بـرای پاسـخ گویی به‌ این‌ اباطیل پنـاه ببریم.

اما بـاطل و ناروا بـودن ایـن سـخن به این جهت است که قـرآن بـرای تصحیح عقائد و اخلاقیات و اعمال و فرهنگ مردم آن عصر نازل شده‌ است‌ و هیچ کـدام آنـها مورد قبول‌ خدای‌ قرآن‌ نبوده اسـت. قرآن نازل شده کـه مـردم را از این فرهنگ و این فکرها دور سـازد و بـرحذر دارد نه اینکه‌ آن‌ را‌ ترویج دهد.

قرآن که از اول تا آخر با‌ صدای‌ بلند در این باره فـریادش بـلند است، درست نیست که خـودش بـا زبـان برخاسته از آن فرهنگ سـخن بـگوید،‌ زیرا‌ با‌ آن زبان صـحبت کـردن خود یک نحوه پذیرش آن فرهنگ‌ است.

آیا می‌شود یک کتاب، کتاب هدایت و تربیت باشد و برای طـرد و مـنزوی کردن فکر و فرهنگی،‌ فعالیت‌ خود‌ را بـا زبـان برخاسته از آن فـکر و فـرهنگ شـروع کند‌ و با این

______________________________

1 ـ بحار الانـوار، ج 1، ص 106، به نقل از محاسن برقی.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 21)

 

کار مهر صحت‌ و قبولی‌ بر آن بزند؟

اگر قرآن نظام برده داری را پذیرا بود نمی‌گفت: «فلا‌ اقـتحم‌ العـقبة‌ و ما ادریک ما العقبة فک رقـبة»(بلد/14-12) و اگـر دخـتر را کـم ارزشـ‌تر می‌دانست‌ و آن‌ را وسـیله نـنگ می‌شمرد، مبارزه با عقاید و رفتار مردم جاهلی نمی‌کرد و با‌ زنده‌ بگور کردن دختران مخالفت نمی‌کرد و نـمی‌گفت: «و اذا المـوؤدة سـئلت بای ذنب‌ قتلت»(تکویر/10-9).

اما در‌ باره این آیه شریفه: «الکـم الذکـر و له الانـثی»(نجم/21) مـعنایش ایـن نـیست که اسلام‌ این‌ فکر را می‌پذیرد، معنایش این است شما که دارای چنین فکری هستید، چرا‌ خدا‌ را‌ دست کم می‌گیرید آیا این پندار، طبق عقیده خودتان گمان بد بـردن به خدا نیست؟

کوتاه سخن‌ اینکه این سخن، کشف زبان قرآن نیست، بلکه معنایش این است که‌ پیغمبر‌ تحت‌ تأثیر افکار جاهلی قرار گرفته بوده است. اگر بعضی افکار آن روز را طرد و منع‌ مـی‌کرده،‌ بـعضی دیگر را هم پذیرا شده است. این سخن انکار نبوت پیغمبر‌ است‌ نه کشف زبان قرآن.

از نظر دیگر هم می‌شود زبان را به زبان محاوره و کتابت تقسیم‌ کرد:‌ به این معنا کـه گـاهی زبان، زبان محاوره است و گاهی زبان‌ تدوین‌ و تألیف. هر کسی می‌داند انسان آنطور‌ که‌ سخن‌ می‌گوید آن طور نمی‌نویسد و همچنین بالعکس.

در زبان‌ محاوره مخاطب چـه یـک نفر باشد و چه چند نـفر و چـه جماعتی،‌ معلوم‌ و مشخص است و گوینده‌ می‌خواهد‌ ما فی‌ الضمیر‌ خود‌ را به آنها منتقل کند. ممکن‌ است‌ به استحضار ذهنی آنها بسنده کند و زیاد تـوضیح نـدهد و به‌ قرائن‌ موجود اکـتفا کـند، ولی در تدوین‌ کاملاً وضع طور دیگری‌ است،‌ چون نویسنده نمی‌داند این نوشته‌ را‌ چه کسی می‌خواند، ممکن است آمادگی ذهنی نداشته و سوابق مطلب را نداند‌ باید‌ با دقت بیشتر و آمادگی‌ بهتر‌ و صراحت و روشـنی‌ زیـادتر‌ بنویسد.

خلاصه کیفیت ارائه مطالب‌ و القاء در محاوره و تدوین فرق می‌کند. پرسش این است که زبان قرآن، زبان‌ محاوره‌ است یا تدوین؟

در این زمینه باید‌ گفت‌ از این‌ زاویه‌ قرآن‌ با زبان تدوین صحبت‌ می‌کند نـه زبـان محاوره. قـرآن از اول تا آخر خود را یک کتاب می‌بیند و می‌نامد‌ «و ما ارسلناک الا کافة للناس‌ بشیرا‌ و نذیرا»(سبأ/28)‌ عمل‌ رسول الله در‌ جمع‌ کـردن قرآن بهترین دلیل بر این است که قرآن زبان تدوین اسـت و از آن بـه‌ عـنوان‌ یک‌ کتاب تلقی می‌کرده است. عمل مسلمین هم‌ در‌ جمع‌ قرآن‌ بر‌ این‌ معنا دلالت دارد.

پس زبان قرآن نمی‌تواند، زبـان ‌ ‌عـرفی باشد و در فضا و قالب کلماتی باشد که توده مردم دقیقا آنها را بکار می‌برند. زیـرا بـسیاری از‌ کـلماتی که در قرآن آمده غیر آن چیزی است که در محاورات معمولی در نظر گرفته شده است. مثلاً خـداوند حی است، عالم است، مالک است، مرید و مدرک، قدیم‌ و ازلی است و... هیچ کدام از ایـن الفاظ برای معانی کـه بـه خداوند نسبت داده شده است وضع نشده‌اند، بلکه در معنایی استعمال شده‌اند که نسبت دادنش به خداوند‌ صحیح‌ باشد.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 22)

 

مثلاً می‌گوییم خداوند «مالک یوم الدین» است؛ مفهوم مالک همان نیست که ما از «زید مالک خـانه است» می‌فهمیم. مالک در جمله اول‌ با‌ مالک در جمله دوم خیلی‌ تفاوت‌ دارد. همین طور سایر اوصاف که به خداوند نسبت داده می‌شود؛ لذا وقتی که این اوصاف به خدا نسبت داده می‌شودتوضیح می‌دهند که اوصاف‌ ذاتی‌ خـداوند بـه یکدیگر برمی‌گردند‌ و همه آنها با ذات خدا یکی هستند و چنین چیزی را در غیر خداوند سراغ نداریم.

یا وقتی که به خدا می‌گوییم «رب البیت» یا به کعبه می‌گوییم بیت الله و به‌ حرم می‌گوییم حرم الله به آن مـفهومی نـیست که به فلان کس می‌گوییم صاحب خانه و به خانه می‌گوییم خانه فلان کس.

برخی لغات مانند «لیت و لعل» که به خداوند‌ نسبت‌ داده می‌شود،‌ گفته شده است از معنی ترجی و تمنی تجرید شـده اسـت و هم چنین چون گفته می‌شود‌ «لمّا یعلم الله»(توبه/16) با لما یعلم زید فرق دارد.

این مثالها که‌ گفته‌ شد‌ برای تقریب ذهن است و الا مطلب بالاتر از اینهاست.

نتیجه گیری

زبان قرآن دارای خصوصیات زیر است:

1. عربی ‌‌حجازی‌ اسـت ولی عـربی خـالص نیست، یعنی الفاظ دخیل از لغـات غـیر حـجازی و غیر‌ عربی‌ در آن دیده می‌شود.

2. زبان ادبی است یعنی از فصاحت و بلاغت در حد اعلی‌ برخوردار است ازتشبیه، استعاره، کنایه، ایهام و تمثیل در قرآن بهره کـافی بـرده‌ شـده است و مجاز،‌ مبالغه‌ و سجع هم غالبا دارد از همه جـهات ادبـی که در زیبایی کلام و تأثیر آن دخالت دارد، بهره برده است. جز از جهاتی که متناسب با کتاب تربیت و هدایت‌ نیست هر چـند از نـظر ادبـی تجویز شده است مانند استفاده از تخیل که با واقع گـرایی مخالف است. و در نظم و نثر این سبک و روش معمول و متعارف‌ است‌ و به حد وفور در نوشته های ادبا و نویسندگان دیده مـی‌شود، مـانند سـبک رمانتیک که در قرآن به نام شعر نامیده می‌شود، چه نظم بـاشد یـا نثر.

3. مفاهیمی که‌ در‌ قرآن از آنها سخن رفته است غالبا از مفاهیمی است که سطح آنها از سطح مفاهیم مـعمولی کـه در هـر زبان و لغت متداول است، بالاتر است، مانند اوصاف‌ و افعال منسوب به خـداوند : «هـو الاول و الاخـر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی‌ء قدیر» (حدید/3) «هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادة‌ هو‌ الرحـمن الرحـیم ... المـلک القدوس‌ السلام‌ المؤمن‌ المهیمن العزیز الجبار المتکبر ... هو الله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنی یـسبح له مـا فی السموات و الارض و هو‌ العزیز‌ الحکیم» (حشر/24-22).

و هم چنین است ملائکه، جن، عالم‌ غیب،‌ روحـ، وحـی و نـظائر اینها. طبعا استفاده و القای چنین مفاهیمی از لغات معمولی در سطح افکار و استعداد‌ فهم‌ موجود‌ مـادی و


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 23)

 

انسان خـالی از اشکال نیست، چون این مفاهیم و معانی به جهان دیگر مربوط است و قالب الفـاظ بـه مـفاهیم این عالم.

4. به دلیل وجود تأویل و متشابهات‌ در‌ قرآن، قرآن کتابی نیست که برای فهم عموم بـدون واسـطه و رجوع‌ مستقیم قابل تفسیر باشد، بهترین دلیل وجوه گوناگونی است که در اکـثر آیـات بـه نظر مفسرین‌ رسیده‌ یا‌ بعضی برخی را ترجیح داده‌اند و بعضی، برخی دیگر را یا بدون‌ ترجیح،‌ احـتمالات‌ را نـقل کـرده و گذشته‌اند.

5. در قرآن از روش دیگر هم استفاده شده است.‌ آیاتی‌ در‌ قرآن هست که اشخاص مـختلف در سـطحهای گوناگون از آن استفاده های مختلف می‌کنند‌ مانند:‌ «قل هو الله احد» که امام می‌فرماید در روزگار بعد انسانهای مـتعمق و ژرفـ‌ اندیش‌ می‌آیند این آیات برای آنها نازل شده است و هم چنین سـوره حـدید: «هو‌ الاول‌ و الاخر و الظاهر و الباطن» و آیات دیگر.(1)پس نمی‌توان زبـان قـرآن‌ را‌ بـه‌ طور کامل با یکی از زبانهای معمولی کـه شـمرده شد مقایسه کرد. قرآن زبان مخصوص‌ خود‌ را دارد و بس. و در هر مورد با یکی از ایـن‌ زبـانهای‌ شمرده‌ شده قابل تطبیق اسـت اگـر گفته شـد قـرآن مـجاز دارد یا کنایه دارد یا استعاره‌ دارد‌ به‌ ایـن مـعنی نیست که قرآن از اول تا آخر مجاز و کنایه‌ و تشبیه است.

در اینجا لازم است توجه خـواننده مـحترم را به یک نکته جلب کنیم و آنـ‌ نکته‌ این است کـه بـاید توجه داشت بحث ما کـه بـه نام زبان‌ قرآن‌ نامیده شده است با آنچه در کتب‌ فلسفه‌ زبان‌ دین آمـده اسـت و مورد بحث و گفتگو‌ حتی نـظریه هـای گـوناگون قرار گرفته اسـت، تـفاوت فراوانی دارد هر چند در‌ بـعضی‌ جـهات هر دو بحث مشترکند.

1. در‌ بحث فلسفه‌ دین‌ سخن‌ از زبان دین به معنی اعم‌ است‌ یعنی اعـم از مـتون دینی یا گفتار پیامبران یا کـشیشان و کـلیسا‌ یا‌ مؤمنین.

2. بـیشتر بـحث آنـها در گزاره‌های‌ کلامی است، اوصـاف خدا‌ اعم‌ از اوصاف اشتراکی مانند علم،‌ حلم،‌ قدرت، حکمت، سمع، بصر و ... یا اوصاف اختصاصی ذاتـی یـا خلقی (صفت‌ فعل)‌ ایجابی یا سلبی.

3. مـشکل آنـها‌ تـصور‌ حـقیقت‌ ایـن مطالب است‌ و تـلاششان در جـستجوی پیدا‌ کردن‌ راه تجربه و تحقیق در صدق و کذب و بیرون آوردن این مطالب از‌ تعبد‌ به صحنه علم است و در‌ اینکه‌ آیـا ایـنها‌ قـابل‌ ابطال‌ هستند یا نیستند و ترسیدن از یک شـی‌ء نـامرئی و امـید بـستن بـه آن و عـشق ورزیدن به آن‌ و اعتراف کردن نزد آن چه معنا‌ می‌تواند‌ داشته‌ باشد؟

4. خواسته‌ آنها اهداف زیر‌ می‌باشد:

الف ـ حل فهم این مطالب خصوصا در اوصاف خدا یا هر مجرد

ب ـ حل تهافت هایی‌ کـه‌ در‌ دین پیش آمده است

______________________________

1 ـ بحار الانوار،‌ ج 3،‌ ص 264.


نامه مفید » شماره 8 (صفحه 24)

 

ج ـ حل تعارض علم با دین

د ـ پاسخگویی به فلسفه های ضد دینی.

در مورد تعارض علم و دین راههایی که رفته‌اند، به شرح زیر است:

1. تفکیک میان علم‌ و دین، و قبول نـکردن گـفته علم چون ظنی است و قطعی نیست، سیال کردن معرفت دینی و جدا کردن آن از دین، تأویل گفته های دین، عرفی دانستن زبان‌ دین‌ یا در نظر بعضی سمبلیک دانستن آن و نظریات دیگر کـه دربـاره زبان دین گفته شده است مانند: نظریه ابراز احساسات، نظریه نمادین، نظریه آئینی، نظریه اسطوره‌ای و تفصیل‌ اینها‌ را باید در کتابهایی که در این باره نـوشته شـده، جست.(1)

در بحث ما گفتگو در زبان قـرآن اسـت حتی گفته های پیامبر‌ و امامان هم داخل نیستند زیرا‌ بحث‌ آنها جای دیگری دارند (بحث از حدیث)، و مقوله قرآن که عین وحی است با گـزارش از وحـی تفاوت دارد.

در قرآن از موضوعات مـختلف‌ بـحث‌ شده است: قصص و حکایات،‌ پند و اندرز، دعا و عبادت، تمجید و ستایش، هدایت و ضلالت، خیر و شر، بهشت و جهنم، غیب و شهود، مرگ و حیات، طینت و طبیعت و ...

ما می‌خواهیم‌ درک‌ کنیم قرآن با چه زبانی بـا مـا صحبت می‌کند و آن را واسطه تفسیر صحیح قرآن بکنیم، پس بحث ما در فهم مراد خداوند است از لحاظ بیان وزبان تشخیص‌ حقیقت‌ و مجاز‌ قرائن عقلی و نقلی؛ متصل و منفصل؛ استعاره، تمثیل؛ کنایه، تخیل؛ اما فـهم ایـن مطالب و تـحقیق‌ در آنها، جای دیگر دارد.

مهم این است که بدانیم جهت گیری‌ این‌ دو‌ بحث با هم فرق می‌کند. در بحث مـا اصالت به دین داده می‌شود، علم و فلسفه و ‌‌احساس‌ را با دین و مسلمات آن مـی‌خواهیم تـطبیق دهـیم یا خطایای آنها را‌ دریابیم‌ و یقینیات آنهارا از ظنیات جدا کنیم. ما مسلمات دین را رخنه ناپذیر می‌دانیم، بر عـکس‌ ‌ ‌غـربیها که اصالت را به آنها می‌دهند و دین را یا تأویل می‌کنند‌ یا طرح می‌کنند تـا‌ بـتوانند‌ مـیدان دین را تضییق کنند.

______________________________

1 ـ ر.ک: ایان، باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص 277، مرکز نشر دانشگاهی؛ ارنست کـاسیرر، زبان و اسطوره، ترجمه محسن ثلاثی، نشر نقره؛ پل‌ نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، تـرجمه اسماعیل سعادت، مرکز نـشر دانشگاهی.

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
خیریه همت : تامین هزینه های درمان بیماران، تهیه جهیزیه نیازمندان و ...


ستاد دیه

تصویر : http://rozup.ir/view/1483895/عکس ستاد دیه.jpg

بنیاد نیکوکاری رایحه: توانمندسازی زنان سرپرست خانوار

تصویر : http://rozup.ir/view/1483817/عکس رایحه.jpg

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله می فرمایند: بهترين صدقه اين است كه انسان علمى را بياموزد و سپس آن را به برادر خود آموزش دهد. سلام خوشحالم از اینکه از این وبلاگ دیدن می فرمایید. امیدوارم بتوانم از طریق این وبلاگ مطالب مفید و کاربردی و آموخته هایم را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.
اطلاعات کاربری
کدهای اختصاصی
اهدای سلول های بنیادی

تصویر : http://rozup.ir/view/1483972/عکس اهدای سلول بنیادی.jpg

اهدای عضو اهدای زندگی

تصویر : http://rozup.ir/view/1484063/عکس اهدای عضو2.jpg